توصیه عرفانی امام صادق

بىگمان هرگز به آرزو نرسى و از مرگ نرهى، اگر که پوینده راه پیشینیان باشى، پس در طلب دنیا مدارا کن و در کسب روزى، پاکیزه باش و آن بر خود آسان گیر. بسا طلب که به تنگدستى پیوست. نه چنین است که هر سختکوش، روزى فراوان یابد و هر که راه اعتدال پوید، از آن محروم مانَد. خود را به هیچ فرومایگى میالاى ـ اگر چه ترا به دلخواه رساند، که آنچه از جان کاستى، آن را بَدَل نخواهى یافت. بنده کس مباش که خداى آزادت آفرید. آن خیر که به شر انجامد، خیر نیست، و آن گشایش که به فروبستگى کشد، گشایش نیست.

بهوش باش که توسن آز هر سویت نکشاند و شتابان به آبشخور هلاکت فرود نیارد. اگر توانى که میان خداى و خویشتن، بخششگر دیگر ندانى، چنان باش; چه، قسمت ]روزى[ خویش خواهى یافت و سهم خود خواهى گرفت. همانا که روزىِ اندک از جانب پروردگار سبحان، گرامىتر و برتر، که روزىِ بسیار از سوى آفریدگان، هر چند همه چیز از اوست. پندهاى گوناگونآنچه به سبب خاموشى از دست دهى، تدارک آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن. نگاهدارىِ آنچه در ظرف است، به استوارى بند آنست

نزد من، نگاهداشتن چیزى که در دست دارى، بهتر تا طلب چیزى که در دست دیگران است. شرنگ نومیدى، گواراتر تا خواهش از مردمان. روزى تنگ با پرهیزگارى، بهتر که بىنیازى با زشتکارى. هر کس راز خویش بهتر از دگرى نگاه مىدارد. بسا آدمیان که در زیان خویش مىکوشند. پر گو، یاوه سراست. هر که فکرت کند، بینا گردد. به نیکو کاران پیونْد تا از آنان باشى، و از تبهکاران بگسل تا از آنان نباشى. لقمه حرام بداست. ستم بر ناتوان، زشتترین ستم است. آنجا که نرمى به درشتى گرایاند، درشتى نرمى است.

بسا که دارو درد است و درد دارو. بسا کسى که او را بدخواه خود پندارى و به صلاح تو سخن گوید، و آن را که عافیتاندیش خویش شمارى، در پندگویى تو خیانت ورزد. زنهار بر آرزو تکیه مکن که آرزو، سرمایه گولان است. خِرَد، سودجویى از آزمایشهاست. بهترین تجربه آنست که پندگوى تو باشد، ترا از بدیهاى باز دارد و به نیکىها کشاند. فرصت غنیمت شمار، زان پیش که از دست دادن آن مایه اندوه تو گردد. هر جوینده به مقصود نرسید و هر مسافر باز نیامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نیندوختن از آن براى رستاخیز، تبهکارى است.

هر کار را پایانى است، عاقبتاندیش باش. سوداگر بازیچه خطر است. بسا مال اندک، از بسیار آن بارورتر. یار فرومایه و دوست بخیل را خیر نیست. تا توسن زمانه رام است، کام از روزگار آسان برگیر. به امید بیشى، خویشتن در خطر میفکن. زنهار که مرکب ستیز با تو توسنى نکند. هنگامى که برادرت از تو پیوند برید، پیوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دورى جست، با او مهربان باش و به او نزدیک شو، چون بخل ورزید به او بخشش کن، چون از تو گوشه گرفت، به او روى آور، در درشتى او نرم باش و چون گناه کرد، عذرش بپذیر ، چنان که گویى تو بنده اویى و او خداوندگار نعمت تست. اما زنهار که این دستورها بىجا به کار نبندى و با مردم نا اهل به جاى نیارى. با دشمنِ دوست، دوستى مکن که با دوست دشمنى کرده باشى. برادرت را با دل پاک اندرز گوى، خواه او را دلپسند افتد یا دلگیر نماید. خشم سرکش فرو خور که من جرعهاى که به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشیدهام. هر که با تو درشتى کند، با او نرمى کن که به زودى با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برترى جوى که آن پیروزى شیرینتر، تا چیرگى به آزار.

اگر بر سر آن باشى که پیوند از برادر بگسلى، جاى آشتى باقى گذار تا اگر روزى پشیمان گردد، به آن باز تواند گشت. هر که بر تو گمان نیکو برد، گمان او را صورت واقعیت بخش. حق برادر به اعتماد دوستى بین خویشتن با او، ضایع مگردان، چه، آن کس که حق او تباه کنى، برادر تو نباشد. نباید که خویشان تو، بىبهرهترین مردم از تو باشند. به آن کس که به دوستىِ تو نگراید، روى میاور. برادرت هراندازه پیوند دوستى بیشتر بگسلد، تو در پیوستن بیشتر کوش، و هر چه با تو بدى بیشتر کند، با او بیشتر احسان کن. باید که ستم ستمگر را سنگین نشمارى; چه، او به زیان خویش و سود تو مىکوشد. و پاداش آن کس که ترا شاد سازد، آن نیست که با وى بدى کنى. بدان اى فرزند که، روزى بر دو گونه است:

روزیى که تو در پى آنى و روزیى که آن در پى تست. پس اگر تو به سوى آن نروى، آن به سوى تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نیاز، و درشتى در بىنیازى. ترا از دنیا آن سودمند است که بدان اقامتگاه خویش بیارایى. اگر بر آنچه از دست دادهاى به خیره زارى کنى، پس بر آنچه به دست نیاوردهاى نیز زارى کن. نبودهها را با بودهها بسنج، که امور جهان همه همانند است. از آن زمره مباش که تا در آزارشان نکوشى پند نپذیرند; چه، خردمند به ادب پند گیرد و چارپایان، مگر به ضربت چوب به راه نیایند.

اندوه چون بر دل نشیند، آن را به نیروى شکیبایى و حُسن یقین از دل بزداى. هر که اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت. دوستى، نوعى خویشاوندى است. یار صادق آنست که دور از تو نیز صادق باشد. هوس، شریک کورى است. بسا بیگانه که نزدیکتر از خویش است، و بسا خویش که دورتر از بیگانه.

کسى که دوستى ندارد، تنهاست. هر که به قدر خود بس کند، پاینده ماند. رشته پیوند بین تو با خداى، استوارترین رشته پیوند است که مىتوانى به دست آورد. آن که پرواى تو ندارد، دشمن تست. آنجا که آز مایه هلاک است، نومیدى گنج مقصود است. هر رخنه را نباید آشکار ساخت. هر فرصت به دست نیاید. بسا که بیناى کار در قصد خود خطا کرد و بىوقوف به مقصود رسید. در کار ناروا، درنگ بهتر، چه، هر دم که بخواهى، در آن شتاب توانى کرد. بریدن از نادان، برابر است با پیوستن به خردمند.

هر که زمانه را امین دانست، زمانه به او خیانت ورزید، و هر که آن را بزرگ داشت، به او خوار گشت. نه هر که تیر انداخت، نشانه زد. اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پیش از سفر، از یار راه پرس، و پیش از خرید خانه، از همسایه. زنهار که سخنان خندهآور نگویى، گرچه از زبان دیگرى باشد. زنهار با زنان کنکاش نکنى که رأیشان را کاستى، و عزمشان را سستى است. بین زنان با فساد، پردهافکن که هر چه این پرده استوارتر، آراستگىشان به عفاف پایندهتر. بیرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است که تو کسى را به خانه در آورى که اعتماد را نشاید.

اگر توانى چنان کن که جز ترا نشناسند. زن را در کارى که با مقام وى سازگر نیست، دست مده که زن گل خوشبوست نه قهرمان. در مهر ورزیدن و دلبستگى به او اندازه نگهدار و چندان امیدوارش مکن که در کارى کهبه او مربوط نیست، دخالت کند یا به شفاعت از دگران برخیزد. زنهار که بیجا به زن بدگمان نگردى، که این کار، زن تندرست را به بیمارى کشاند و زن پاکدامن را به اندیشه گناهکارى. هر یک از خدمتگزاران را کارى معین کن تا در برابر تو جوابگوى آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به یکدیگر تکیه نکنند. خویشاوندان را گرامىدار که ترا پر و بال پروازند و ریشه سرافرازى و دست پیکار. اینک، دین و دنیاى تو به خداى مىسپارم، و در حال و آینده، و در این جهان و آن جهان، نیکوترین سرنوشت براى تو از او مسألت دارم. والسلام.

دستور العملى از حضرت امام صادق(علیه السلام)

در حدیث «عنوان بصرى» که مورد توجه علماى اخلاق است، دستورهایى از حضرت امام صادق(علیه السلام) براى سالکان الىاللّه آمده است که ما ترجمه روایت را ذکر مىکنیم. «عنوان بصرى» پیرمردى بود که هفتاد و چهار سال از عمرش مىگذشت، او مىگوید:«من سالها با «مالکبن انس» رفت و آمد داشتم. هنگامى که جعفربن محمّد الصّادق(علیه السلام) به مدینه آمد، من رفت و آمد با او را نیز شروع کردم و دوست داشتم همان گونه که از «مالک» درس مىگیرم ، از آن حضرت نیز درس بگیرم، تا اینکه روزى حضرت به من فرمود: «من شخص بدهکارى هستم (یعنى خداى تعالى وظایفى را از من به گونه وجوب خواسته که باید انجام دهم) و علاوه بر این در هر ساعتى از ساعات شبانه روز اوراد و اذکارى دارم، مرا از ورد و ذکرم باز ندار و از مالک درس بگیر و با او در رفت و آمد باش، هم چنان که تا حال بودى.» من از این سخن امام غمناک شدم و از حضورش بیرون رفتم و در دل گفتم: اگر امام در من خیرى را به فراست درمىیافت، مرا از رفت و آمد به نزدش و فرا گرفتن علمش باز نمىداشت.

از آنجا به مسجد رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) رفتم و بر آن حضرت سلام کردم، سپس ـ فرداى آن روز ـ به روضه مطهره باز گشتم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم و عرض کردم: «یا اللّه! یا اللّه! از تو مسألت دارم که دل جعفر را بر من مهربان سازى و از علمش آنچه را که به صراط مستقیم راه یابم، روزىام گردانى.» و غمناک به خانهام باز گشتم و دیگر به نزد مالک نرفتم. دلم از محبت جعفر(علیه السلام) سیر شده بود و به جز براى نماز واجب از خانه بیرون نمىرفتم تا اینکه دلم تنگ شد ، پس نعلین به پا کرده و عبا بر دوش گرفته و قصد محضر جعفر(علیه السلام) را کردم و این پس از آن بود که نماز عصر را خوانده بودم. چون به خانه آن حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم، خدمتگزار حضرت بیرون آمد و گفت: «چه مىخواهى؟» گفتم: «براى عرض سلام بر شریف (به فرزندان رسولاللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)) آمدهام.» گفت: «به نماز ایستاده است.» من در مقابل خانه نشستم، اندکى گذشت و خادم بیرون آمد و گفت: «ادخل على برکةاللّه.» من داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم، او جواب دادو فرمود: « بنشین، خدایت بیامرزد.» نشستم. پس اندکى امام سر به زیر انداخت و سپس سر برداشت و فرمود: «کنیهات چیست؟» گفتم: «ابو عبداللّه.» فرمود: «خدا کنیهات را ثابت کند و موفقت بدارد! اى ابو عبداللّه! سؤالى داشتى؟» در دلم گفتم: اگر در زیارت حضرت و عرض سلام بر او هیچ فایدهاى نداشت جز همین دعا، بىشکّ زیاد بود، امام فرمود: «سؤالى داشتى؟» عرض کردم: «از خداى تعالى خواستم که دل شما را با من مهربان کند و از دانشات بهرهمندم فرماید، امیدوارم خداى تعالى درخواست مرا درباره شریف اجابت فرموده باشد.»

فرمود: «اى ابا عبداللّه! دانشى که مخصوص ماست، آموختنى نیست، بلکه نورى است که خدا بر دل کسى که مىخواهد راهنماییش کند، مىافکند. پس اگر خواستى از چنین دانشى بهرهمند گردى، در آغاز باید حقیقت بندگى را در جان خود پیگیرى کنى و با به کار گرفتن دانش در طلب علم باشى و از خدا درخواست فهم کنى تا خداوند به تو بفهماند.»گفتم: «یا شریف!...» فرمود: «بگو یا ابا عبداللّه.» عرض کردم: «یا ابا عبداللّه! حقیقت بندگى چیست؟» فرمود: «سه چیز است:اوّل، آنکه بنده خدا در تمام آنچه خداى تعالى در اختیار او قرار داده است، ملکیّتى براى خود نبیند ; زیرا بندگان حقیقى مالک هیچ چیز نمىشوند و اموال را مال خدا مىبینند و هر جا که خداى تعالى دستور فرموده، آن را قرار مىدهند. دوّم آنکه بنده براى خودش تدبیر نداشته باشد. و سوّم همه اشتغال و کارش در دستورات و امر و نهى الهى باشد. پس هنگامى که بندهاى در نعمتهاى الهى مالکیّتى براى خود ندید ، انفاق کردن در موردى که خدا دستور داده، بر او آسان مىشود و هرگاه بنده تدبیر امور خود را به مدبّرش واگذار کرد، مصیبتهاى دنیا بر او آسان مىشود و هرگاه بندهاى به آنچه خداى تعالى امر و نهى فرموده، مشغول شد، فراغتى به او دست نمىدهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خداى تعالى بندهاى را گرامى داشت و به این سه صفت موفق فرمود، دنیا و شیطان و خلق همگى در نظر او خوار مىشوند، و او از روى زیادهطلبى و یا فخر فروشى دنیا را نمىطلبد و آنچه را که در نزد مردم است

به خاطر عزت یافتن و برترى جستن طلب نمىکند و روزگار خود را به بطالت نمىگذراند و این اوّلین درجه تقوى است، خداى تعالى مىفرماید: این خانه آخرت را ما براى کسانى قرار خواهیم داد که در زمین برترى و فساد نخواهند، و عاقبت نیکو از براى افراد با تقواست.»گفتم: «یا ابا عبداللّه! مرا وصیّتى بفرما.» فرمود: «نُه چیز وصیت مىکنم، این نُه چیز وصیت من به کسانى است که بخواهند در راه خدا قدم بردارند، از خدا مىخواهم که تو را موفق بدارد تا آنها را به کار بندى. سه چیز از آن نه چیز درباره ریاضت نفس است، و سه چیز درباره بُردبارى، و سه چیز در دانشآموزى است، پس نیکو به خاطر بسپار، یمبادا به آنها با دیده حقارت بنگرى.» «عنوان» مىگوید: «کام توجه کردم ببینم حضرت چه دستور مىدهد؟»امام فرمود: «اما آنکه درباره ریاضت است: 1. مبادا چیزى را که اشتها ندارى، بخورى، که حماقت و ابلهى مىآورد. جز به هنگام گرسنگى چیزى مخور. 2. چون خواستى بخورى، از حلال بخور و نام خدا را ببر. 3. به یاد حدیث رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باش که فرمود: آدمى ظرفى را پر نکرد که شرّش از شکم بیشتر باشد، و چون ناچار باید بخورى، یک سوم شکم را براى غذا و یک سوم را براى نوشیدن و یک سوم دیگر را براى نَفَس کشیدن بگذار. و اما آنکه درباره بردبارى است :

1. کسى که به تو گفت: اگر یکى بگویى، ده جواب خواهى شنید، به او بگو: اگر ده هم بگویى، یک پاسخ از من نخواهى شنید ! 2. کسى که تو را ناسزا گفت، بگو: اگر در آنچه مىگویى راستگویى از خدا مىخواهم که مرا بیامرزد و اگر در آنچه مىگویى، دروغگویى از خدا مىخواهم که تو را بیامرزد. 3. هر کس تو را تهدید به جور و غَدَر کرد، تو او را وعده نصیحت و دعابده. و اما آنکه درباره دانش است: 1. هر چرا که نمىدانى، از دانشمندان بپرس; و مبادا پرسش تو به آن منظور باشد که آنان را در تنگناىِ جواب قرار دهى و یا آزمایش کرده باشى. 2. و مبادا که به رأى خود عمل کنى، تا مىتوانى راه احتیاط را از دست مده. 3. از فتوا دادن بگریز; هم چنان که از شیر مىگریزى، و گردنت را پل پیروزى دیگران مکن. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یا ابا عبداللّه! از نزد من برخیز که نصیحت لازم را به تو کردم و وِرد مرا بر هم مزن که من درباره خودم مرد بخیلى هستم]= بسیار مواظب وقت خود هستم[.»

و صیّت علاّمه حلى(قدس سره) به فرزندش

بسم الله الرحمن الرحیم پسرکم! خداوند تعالى تو را بر انجام دادن فرمانهایش استوار بدارد و بر عمل خیر و ملازمت آن توفیقات دهد و به سوى آنچه دوست مىدارد و راضى است، رهنمایت باشد و به آنچه از خیرها آرزو دارى و خواهانى، برساندت و در دنیا و آخرت سعادتمندت کند و هر چه که با آن، چشم روشن مىگردد، هدیهات کند و عمر نیکو و زندگى آرام و خوش روزگارت را سپرى سازد و مُهر «صالح است» بر اعمالت بنهد و وسایل رسیدن به سعادت را روزىات کندو از برکتهاى بزرگ و والایش بر تو بباراند و خداوند از هر بلا و سختى دورت بدارد و بدیها را از تو دفع کند!بدان! که من در این کتاب ]= قواعدالأحکام[ چکیده و فشرده احکام را به گونهاى موجز آوردم و پایههاى اسلام را با کلمات کوتاه و عبارتهایى روان روشن ساختم و راه رشد و طریق استوار را واضح کردم. تألیف این کتاب به هنگامى است که پنجاه سال از عمر را گذراندهام و وارد دهه شصت زندگى شدهام. دهه شصت زندگى آنى است که مهتر خلایق ]= جناب رسولالله(صلى الله علیه وآله وسلم)[ فرموده: «آن، آغازگاه هجوم مرگ است.»

حال اگر خداوند تعالى ]در این دهه[ بر من مرگ را نوشته باشد و آن را با «قَدَر»ش حتمى کرده باشد، از آنجا که او فرمانش را بر بندگان حاضر و مسافر، جارى سازد، پس من هم ـ همانگونه که خداوند تعالى وصیّت را بر من واجب و بخصوص هنگام احساس مرگ مرا مأمور به آن کرده است ـ ]تو را مخاطب ساخته [و برایت وصیّت مىکنم به:اینکه همدوش با تقواى الهى باشى، که آن ـ بیقین ـ سنّت پایدار و واجب حتمى و سپر نگه دارنده و توشه ماندگار است. و ]آن[ پر سودتر چیزى استکه انسان براى روزى که چشمها از هیبتِ آن روز گشاده و خیره مىماند و یار و یاور نیست، خواهد داشت. التزام به پیروى اوامر خداوند تعالى و انجام دادن آنچه او مىپسندد و پرهیز از آنچه او ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند تعالى. زندگىات را در تحصیل کمالات نفسانى سپرى ساز و اوقاتت را در کسب فضایل علمى و عروج از پَستى نقص به بالاترین نقطه کمال و اوجگیرى در آسمان عرفان و نه سقوط به جایگاه جهال و ]و عمرت را با [گرایش عاشقانه به پسندیدهها و یارى برادران دینى و پاسخ درشتخو را به سخن نیکو گفتنو نیکورفتار را با چهره باز پذیرفتن بگذران!پرهیز از رفاقت با انسانهاى پَست و همنشینى با افراد نادان، زیرا رفاقت و همنشینى با آنان خُلْق و خوى ناپسند و باطن پَسْت بر جا مىنهد. التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست با فاضلان داشته باش که آن براى کسب کمالات زمینه کامل را فراهم مىسازد و برایت، توان و مهارت در یافتن پاسخ مجهولات را به دنبال دارد. باید، امروزت از دیروزت بهتر باشد. تو و التزام به صبر و توکّل و رضا. هر روز و شب، محاسبه نفس کن!

از خداوند بسیار آمرزش بخواه!از نفرین مظلوم بترس! بخصوص از نفرین یتیم و پیرزن، که خداوند در مورد شکستن دِلْشکسته، گذشت نمىکند. تو و التزام به نماز شب; که رسولالله(صلى الله علیه وآله وسلم) بر آن تشویق کرده و دعوت به اقامه آن کرده و فرموده است: «مَنْ خُتِمَ له بقیام اللیل، ثمّ مات، فله الجّنَة.»: هر که آخرین عملش، اقامه نماز شب باشد و بمیرد، بهشت براى او باشد. تو و التزام به صله رحم; که بیقین، به عمر آدمى مىافزاید. تو و التزام به خوشرویى. همانا رسولالله(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «إنّکم لن تسعوا الناس بأموالکم، فسعوهُمْ بأخلاقکم!»: همانا شما را نرسد که با اموالتان، تمامى افراد را در آسایش قرار دهید; لذا آنان را با اخلاقتان خشنود سازید

تو و التزام به توجّه و مراقبتِ از ذرَیه پیامبر; که همانا خداوند تعالى در سفارش به آنان تأکید کرده و پاداش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرْ وَرْزى به آنان قرار داده است. خداوند تعالى فرموده است: «قُلْ لا أسألُکم علیه أجراً إلاّ المودّةَ فی القربى....»: بگو: در ازاى رسالت، پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى در مورد خویشاوندان. حضرت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده: «إنّی شافع یومَ القیامة لأربعة أصناف ـ و لو جاؤوا بذنوب أهلالدنیا ـ :

رجل نصر ذرّیتی، و رجل بذل ماله لذرّیتی عند المضیق، و رجل أحبَّ ذرّیتی باللسان و القلب، و رجل سعى فی حوائج ذرّیتی إذا طُردوا و شُرّدوا.»: بیقین من در قیامت شفاعتگر چهار گروه ـ هر چند گناهشان به اندازه تمام گناهان مردم باشد ـ خواهم بود: مردى که ذرّیه مرا یارى کند; مردى که به هنگام تنگدستى ذرّیهام، از مالش به آنها ببخشد; مردى که به زبان و قلب، ذرّیه مرا دوست داشته باشد و مردى که به هنگام بى سر و سامانى ذرّیهامدر رسیدگى به حاجتهاشان کوشش کند.

  ; امام صادق(علیه السلام) فرمود:«إذا کان یومالقیامة نادى مناد: أیّها الخلائق! انصتوا; فإنّ محمّداً یکلّمکم. فَیَنْصِتُ الخلائق. فیقومالنبیّ(صلى الله علیه وآله وسلم) فیقول: یا معشر الخلائق! مَنْ کانت له عندى ید أو منّة أو معروف، فلیقم حتّى أُکافئه. فیقولون: بآبائنا و أُمّهاتنا! و أیّ ید و أیّ مِنّة و أیّ معروف لنا؟! بل الید و المنّة و المعروف للّه و لرسوله على جمیعالخلائق. فیقول: بلى. مَنْ آوى أحداً من أهل بیتی أوْ برّهم أوْ کساهم من عرى أوْ أشبع جائعهم، فلیقم حتّى أُکافئَه. فیقوم أُناس قد فعلوا ذلک.

فیأتی النداء من عندالله: یا محمّد! یا حبیبی! قد جعلتُ مکافأتهم إلیک; فاسکنْهم من الجنّة حیث شئت. فیسکنهم فی «الوسیلة» حیث لا یحجبون عن محمّد و اهل بیته(علیهم السلام).»: هنگامى که قیامت بر پا شد، ندا دهندهاى مىگوید: «اى آفریدهها! ساکت باشید تا حضرت محمّد با شما سخن گوید.»مردم ساکت مىشوند. جناب نبىّ(صلى الله علیه وآله وسلم) برخاسته، مىفرماید: «اى همه آفریدهها! هرکس که براى من کارى انجام داده و منّتىدارد و نیکىاى رسانده است، برخیزد تا اینک، جبران کنم.»

همه آفریدهها گویند: «پدر و مادرمان فدایت! چه کارى و چه منّتى و چه نیکىاى؟ خدمت و منّت و نیکى، بر همه خلائق، از سوى خدا و رسول خداست.»حضرت رسول الله مىفرماید: «بله. حال، هر که، کسى از اهلبیت مرا پناه داده، یا نیکىاى رسانده، یا با اهداى لباس، آنها را از برهنگى نجات داده، یا گرسنگانشان را سیر کرده است، برخیزد تا اینک جبران کنم.»در این لحظه مردمى که آن کارها را انجام دادهاند، بر مىخیزند. سپس از جانب خداوند ندا مىآید:

«اى محمّد! اى حبیبم! همانا جبران کارهاى آنان را بر عهده تو گذاشتم; آنان را در هر کجاى از بهشت که خواستى جاىْ دِه.»حضرت رسول آنان را در مکانى به نام «وسیله» جا مىدهد. تا نسبت به حضرت محمّد و اهلبیتش(علیهم السلام) در محرومیت و حجابى نباشند. تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان; که حضرت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود:«مَنْ أکرم فقیهاً مسلماً، لقیالله تعالى یومالقیامة و هو عنه راض. و مَنْ أهان فقیهاً مسلماً لقیالله تعالى یومالقیامة و هو علیه غَضبان.»: هر که، مسلمان دینشناس را گرامى دارد، در قیامت، خدا را راضى و خوشحال از خود خواهد یافت و هر که مسلمان دینشناس را کوچک شمارد و اهانت کند، در قیامت خدا را ناراضى و خشمگین از خود، خواهد یافت. حضرت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) نگاه به چهره عالمان را، از جمله عبادتها شمرده است و نگاه به درِ خانه عالمان را عبادت دانسته و رفت و آمد با دانشمندان را عبادت خوانده است. تو و التزام به کوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف نگرى در دین، که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندش فرموده است:

«تفقَّهْ فیالدین; فإنّ الفقهاء ورثة الأنبیاء. و إنّ طالب العلم یستغفرله مَنْ فی السماوات و مَنْ فی الأرض، حتّى الطیر فی جوّ السماء و الحوت فی البحر. و إنّالملائکة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضىً به.»: در دین ژرف بنگر! زیرا دینشناسان، جانشینان پیامبران هستند. براى طالب علم، هر چه در آسمانها و هر چه در زمین هست ـ حتَى پرنده در آسمان و ماهى در دریا ـ طلب آمرزش مىکنند و فرشتگان به دلیل خوشنودى از طالب علم بالهاى خود را خاک فرش آنان مىکنند. بپرهیز از کتمان دانش و بازداشتن شایستگان از فراگیرى علمت، زیرا خداوند تعالى مىفرماید:«إنَّالذین یَکْتُمون ما أنْزَلْنا منالبیّنات و الهدى من بعد مابیّنّاه للناس فی الکتاب أُولئک یَلْعَنُهُم اللهُ و یَلْعَنُهم اللاعنون.»:

کسانى که نشانههاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستادهایم، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح دادهایم، نهفته مىدارند، آنان را خدا لعنت مىکند و لعنت کنندگان لعنتشان مىکنند. و حضرت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«إذا ظهرتْ البِدَعُ فی أُمَتی، فلیظهر العالمُ علمَهُ، فمَنْ لم یفعلْ، فعلیه لعنةالله.»: هنگامى که در امّتم، بدعتها آشکار و فراگیر شد، دینشناسان باید علمشان را آشکار کنند و در اختیار همه قرار دهند. کسى که چنین نکند، لعنت و نفرین الهى بر او خواهد بود.و نیز، او(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«و لا تُؤْتُوا الحکمةَ غیر أهلها، فتُظْلموها. و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم.»: حکمت را در اختیار نااهل قرار ندهید! که ]اگر چنین کنید [به حکمت ظلم کردهاید و از اهلش، منع مکنید! که ]اگر چنین کنید [به اهل حکمت ظلم کردهاید. تو و التزام به تلاوت قرآن عزیز و تفکّر در معانى آن و رعایت اوامر و نواهىاش و تتبّع در اخبار نبوى و آثار محمّدى و جستجو ]و فهم [معانى آنها و تأمّل کردن تامّ در آنها. البته من، کتابهاى زیادى در تمامى این زمینهها برایت نگاشتهام.

این، آنهایى بود که وظیفه تو بود. امّا آنچه به من مربوط است و نفعش به من بر مىگردد، ]عبارت است از[:این که با طلب رحمت برایم در بعضى از اوقات، مرا یاد کرده و مورد تفقُّد قرار دهى. و این که ثواب بعضى از طاعتهایت را براى من بفرستى. و در یاد کردم، کم نگذار! که ]اگر چنین کنى[ اهل وفا تو را جفا کار خوانند، و در یاد کردم زیادهروى مکن! که ]اگر چنین کنى[ آنان که اهل نیکىاند، تو را به کوتاهى در حقّ پدر به هنگام زندگانى نسبت مىدهند. بلکه در خلوتهایت و پَسِ نمازهایت یادم کن!ـ و آنچه از بدهکارىها و تعهدات واجب بر عهدهام هست ]و خود انجام ندادهام[ تو قضا کن!و در حدّ توانت، بر سر مزارم به زیارتم بیا و مقدارى از قرآن تلاوت کن!و هر کتابى که نوشتهام، ولى خداوند براى به پایان رساندنش، مهلتم نداده است، تکمیل کن! و هر چه از خلل و نقصان و خطا و نسیان در آن مىیابى اصلاح کن!این وصیت من است به تو. خداوند از جانب من بر تو ناظر است. والسلام علیک و رحمةالله و برکاته. واللهُ أعلم بالصواب.

از کتاب عارفان واصل   بادکوبه ای

/ 0 نظر / 6 بازدید