برنامه سلوکی

برنامه سلوک در مکتوب علامه میر سید حسین قزوینى قدس سره 

رساله اى در اخلاق و سیر و سلوک (166)

بعد الحمد و الصلوه على النبى و الال این چند کلمه است که به التماس بعضى از برادران دینى مرقوم قلم اقل عباد *((*حسین بن محمدابراهیم الحسینى *))*در خلاصه نصایح و تهذیب اخلاق مى گردد جناب احدیت همگان را توفیق رفیق سازد.

بدانکه دفع صفات نفاق و تحصیل فضائل اخلاق ، بر جمیع مکلفین بالانفاق از جمله فروض عینیه ، و تغافل و تهاون در ریاضت و تخلق به مکارم صفات و فضائل نعات ، منشا تضییع قابلیت و باعث خروج از کرامت انسانیت گردیده نفس نفیس را به بهائم ملحق خواهد گردانید، که *((*ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا *))*شاهد صدق مدعا مى باشد.

پس طالب حق را لازم است که بعد از تحصیل اعتقاد به مبدء و معاد و تحصیل یقین به کتب درسى بر وفق شریعت غراى سید المرسلین و صفوه عالمین ، متابعه لروف رحیم که درباره ذى شان آن جناب *((*انک لعلى خلق عظیم *))*ورود یافته ، در ایام مهلت حیات متمتع ، اقوال و اطوار آن بزرگوار را شعار، و به تدریج خود را از حضیض نقصن به اوج کمال و حد تمکین و وقار به حول و قوه ملک غفار تعالى شانه برساند.

پس بر سبیل تنبیه به پاره اى از روس فضائل اشاره شود.

 

اول

تحصیل تقوى و پرهیزکارى در جمیع فعل و ترک است که مدام در مقام مراقبه بوده ، جناب اقدس الهى تعالى شانه را در هر حال حاضر و بر خود ناظر دانسته در مقام خوف و خشیت باوار موتمر و از نواهى منتهى بوده و در آشکار و نهان فضیلت تقوى را شعار خود ساخته ، پا اندازه شریعت غرا بیرون نگذارد و بر تقدیر عروض اثم و گناه ، به استغفار و توبه و انابه و ندامت به زودى تدارک مافات نماید. (167)

دوم

دوام ذکر حق به قلب و لسان که لمحه اى به غفلت نگذارند و ساعت را غنیمت شمارد و به غیر فایده ، ایام مهلت را از دست ندهد که هر ساعت گوهر گرانبهایى است که جمیع دنیا و مافیها به آن برابرى نمى نماید.

(168)

سوم

توکل و واگذاشتن امور به ولى حقیقى ، و پناه بردن به جناب مقدس اوست تعالى شانه ، که در هیچ حال به راى و تدبیر خود اعتماد ننموده ، اتکال به ذات بى زوال نموده ، آنچه منعم حقیقى درباره او تقدیر نماید راضى بوده ، جناب متعال را متهم در قضا نداند و ضیق قلب و سخط اقدار را از صفحه دل بزداید. (169)

چهارم

تمسک است به جمیع شرایع دین مبین در سنت سنیه سید المرسلین و اخذ نمودن به آن از علما دین و ورعین متقین ، که تخلف از آن منشا ضلالت ، و اخذ به بدع و اهوا و باعث بر هلاکت است ، مانند مداومت فرائض و واجبات ، و باز داشتن نفس از منهیات ، على کرور الیالى و الایام باید نهایت اهتمام و سعى تمام معمول داشت و به مجرد وصف طریق بدون اعمال نفس به نصیحت رفیق شفیق ، اکتفا ننموده ، و در خصوص ‍ مرغبا نوافل و مندوبات فضائل بعد ذلک بقدر جهد طاقت و فراغ و صحت در لیل و نهار سعى بسیار نموده ، از ندامت تضییع عمر گرانبها در روز عرض ‍ اکبر با حذر بود و زبان از سخن لغو و بى فایده خصوصا فحش و کذب و غنیمت و نمیمه نگاهداشت و از استماع و سماع منهیات و امورات بى فایده دینیه و دنیویه با حذر بوده و جمیع اعضا و جوارح را از خلاف رضاى مالک حقیقى مضبوط و محفوظ داشت . (170)

پنجم

ممارست زهد و بى رغبتى در دنیا و مافیها، و اقتصاد در معیشت به قدر بلغه از حلال و ضبط نفس از اشتغال به فضول عیش و استغنا از جمیع ناس در قلیل و کثیر چه احتیاج به ناس با مذلت حاضره و نسیان آخرت مورث یاس ‍ و موجب افلاس است . (171)

ششم

دوام یاد مرگ و مستعد بودن براى نزول فرض است که مکرر در نصب عین خود دانسته ، لمحه اى غافل نشود که غفلت باعث وبال دنیا و آخرت است و تهیه اسباب سفر آخرت ، از وصیت و آماده کردن کفن و غیر آن از ضروریات را لازم داند که با ترک استعداد هر چند عمر یابد مرگ او فجاه خواهد بود . (172)

هفتم

دوام محاسبه نفس است در هر صبح و شام ، پس هر گاه خیرى در اعمال خود ببیند حمد و شکر الهى را بجاى آورده و آن نعمت عظمى را از جناب مقدس او تعالى دانسته ، توفیق زیادت طلب نماید، و هرگاه شر و بدى در اعمال خود ببیند، در توبه و انابه استعجال نموده ، به آب حسرت و ندامت صفحه دل را پاک گرداند و به تدارک اعمال نیک نفس نفیس را از آن دنیه رهاند. (173)

هشتم

مداومت بر استغفار و طلب آمرزش است در ساعات روز و شب ، خصوصا در اعصار و اسحار، چه در وصیت حضرت لقمان که براى ولد خود فرموده مسطور است : بسیار بگو *((*اللهم اغفرلى *))* یعنى *((*خدایا مرا بیامرز *))*پس ‍ به تحقیق که براى جناب احدیت وقتهاى چند مى باشد که در آن وقت رد سائلى از درگاه عزت و جلالت نمى نماید، پس دائم الاوقات باید در دعا بود شاید دعا در ساعتى از ساعات به هدف اجابت رسد. (174)

نهم

امر به معروف و نهى از منکر است به قدر مقدور و با تحقق آداب و شرائط که مشهور، و در کتب اسلاف مسطور است ، و هرگاه اظهار حق ممکن نشود لااقل مجالست اشرار در اختیار ننموده ، از دل باید اطوار و رفتار ایشان را ناخوش شمرده ، مداهنه با ایشان اصلا به عمل نیاورد. (175)

دهم

مساعدت و یارى نمودن برادران دینى است در امور خیریه ، و متوجه شدن برآوردن حاجت هاى ایشان است .

خصوصا ذریه طیبه حضرت با رفعت خیر البریه و سلاله علویه فاطمیه . (176)

یازدهم

عظیم شمردن فرمان هاى الهى ، و تنظیم و تکریم علماى دین و اهل تقوى و اصحاب ورع از مومنین است که منشر رستگارى دنیا و نجات عقبى است .(177)

دوازدهم

صبر نمودن است در جمیع مواطن که صبر به منزله سر ایمان است و راضى بودن باقدار، باعث راحت دارین است و باید هرگز تمنى و آرزو ننماید چیزى که عاقبت آن را نمى داند، و دایم در هر حال شکر بوده باشد که منشا مزید نعمت است ، و در تعجیل فرج آل محمد صلى الله علیه و آله مکرر داعى بوده باشد. (178)

سیزدهم

اشتغال است به ممارست علوم دینیه نافعه در سلوک مسلک آخرت ، و طلب آن از اهلش ، و از ملامت احدى بیم ننماید و در جهالت نماند. (179)

چهاردهم

اخلاص ورزیدن است در جمیع اعمال که غیر حق معیار نظر نبوده ، چه ریانعوذ بالله شرک است و اجتناب از آن واجب است .(180)

پانزدهم

سعى نمودن در صله ارحام و احسان به آنها است که منشا رفع درجات و برکت مال و طول اعمار و رضاى حضرت کردگار است هر چند سلام دادن بوده باشد هرگاه غیر از آن ممکن نشود. خصوصا والدین که حقوق ایشان بى شمار و عقوق موجب خسران و وبال است خواه در حیات و خواه در ممات (181)

شانزدهم

زیارت برادران دینى و مذاکره ایشان است در امور دین و آخرت که از مذاکره با ایشان استعداد تام و توشه سفر پرخطر عقبى حاصل مى گردد. (182)

هفدهم

عدم توسع است در مباحات ، و عدم سختگیرى است بر نفس ، بلکه اقتصاد و میانه روى باید سلوک داشت

هیجدهم

معاشرت با مردم دنیا به عنوان مدارا در خور فهم و تاب عقل ایشان معامله نمودن ، و اعراض نمودن در معارف از آنچه ایشان منکر مى شمارند، و به عقل ناقص راست نمى آورند، و مزاوله حسن خلق و کظم غیظ و تواضع و رفع کبر و عجب و خود بینى و خیلا و نخوت و درخواست اصلاح اعمال خود و ایشان از درگاه احدیت است و سر رشته جمیع امور در اخذ به تقوى و پرهیزکارى و دوام مراقبه و نگهبانى جناب اقدس الهى تعالى شانه و توسل به اهل بیت اطهار صلوات الله علیهم فى اللیل و النهار مى باشد. (184)

نوزدهم

تحصیل خوف و رجا است که از سخط جبارى هراسان ، و از رحمت بى نهایت در مهد امن و امان بوده ، در یک مرتبه این دو حال را نگهدارد، که یاس و امن هر دو منشا ماثم بى شمار مى گردد مگر در دم احتضار، که دست از جان شسته رجا رحمت باید غالب باشد. (185)

بیستم

تحصیل عفت نفس ، با جود و سخاوت و ثبات واطمینان و مواسات اخوان و مسامحه با ایشان است . (186) و تامل نمودن در دقائق مسطور، و ریاضت نفس با مداومت ، مثمر سعادت و ارتفاع شقاوت است .

عصمنا الله و اخواننا المومنین عن هواجس الشیطان اللعین و جعلنا فى یوم الدین فى مقام الامنین آمین رب العالمین

/ 1 نظر / 16 بازدید
ایمان

سلام رسول داشتم از این ورا رد میشدم که وبلاگتو دیدم ، جالب بود ، امیدوارم موفق باشی . یه سر به منم بزن ، یه دیکشنری آنلاین ساختم که میتونه متن هم ترجمه کنه ، خیلی واسش زحمت کشیدم ، فکر کنم به درد بخوره... راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت معرفیش کن یا بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین ازش استفاده کنین . شاد باشی