فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

 

 

 

مقدمه

سعادت و نیک زیستى، از مهم ترین آرمانهاى دیرینه بشر از آغاز تا کنون بوده است. آدمیان با تمام تنوع نژادها و گونه هاى متفاوت فرهنگى، براى تأمین سعادت و نیک زیستى با عوامل تهدید کننده آن در تمام قرون و اعصار دست و پنجه نرم کرده اند.

تجربه عینى و تاریخى زندگى انسان، ضرورت رویکرد به تربیت و تهذیب را به عنوان عامل مهم سامان بخش زندگى و تأمین سعادت، بارها به اثبات رسانده است. در این میان، نقش بر جسته دین، که دستورها و توصیه هاى اخلاقى از اجزا و عناصر مهم آن به شمار مى رود، بر کسى پوشیده نیست؛ تا جایى که در متون مقدس دینى، به ویژه قرآن کریم تزکیه، تهذیب و تربیت آدمیان از اهداف مهم بعثت رسولان دانسته شده است.

نقش و جایگاه اخلاق در ادیان الهى آن چنان نمایان است که براى هیچ پژوهشگرى تردیدى باقى نمى گذارد که پیامبران، به خصوص حضرت محمد صلى الله علیه و آله ، پیام آوران اخلاق و نیک زیستى براى بشر بوده اند و به عنوان الگوهاى حسنه و اسوه هاى اخلاقى ظهور کرده اند.

به دلیل اهمیت و نقش عمده «اخلاق» در سامان دهى زندگى، اندیشمندان و فیلسوفان همواره در بسط و تبیین مسائل و مفاهیم اخلاقى کوشیده اند. به خصوص در مباحث «فلسفه اخلاق» که در نیم قرن اخیر مورد توجه ویژه عالمان و اندیشمندان قرار گرفته، آراء گوناگونى به چشم مى خورد. باید اذعان کرد که در میان اندیشمندان دینى، مباحث «فلسفه اخلاق» در مقایسه با سایر معارف اسلامى، کم تر مورد توجه بوده است.

از این رو ضرورى مى نماید تا بیش تر به این گونه مباحث پرداخته شود. نوشتار حاضر، کوششى است ـ هر چند ناچیز ـ در همین جهت.

 

مفاهیم و کلیات الف) اخلاق

اخلاق، بر وزن «افعال» جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معناى خوى ها، عادات، سرشت، سجایاى نیک، پسندیده، خوب، دلیرى، نیرومندى، زشت، ناپسند و فرومایگى به کار رفته و از صفات نفسانى انسان به شمار مى رود و در واقع به معناى صفتهاى روحى و باطنى است که در نفس انسانى رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه براى نفس در آمده است، به گونه اى که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانى از او صادر مى شود.

دانشمندان، علم اخلاق را در معانى متفاوتى به کار برده اند؛ هر چند که هر یک به نحوى به معناى لغوى آن بر مى گردد. مهم ترین آنها عبارتند از:

 

1 ـ صفت راسخه و پایدار نفسانى

اخلاق، ملکه و حالت پایدارنفسانى است که بدون تفکر و تأمل، آدمى را به انجام کارى بر مى انگیزاند و باعث مى شود کارهاى خوب یا بد به آسانى از او صادر شود. اگر این صفت پایدار نفسى به گونه اى باشد که تنها افعالى از او صادر بشود که از منظر عقل و شرع نیک و پسندیده باشد، اخلاق نیک نامیده مى شود، و اگر افعالى از او صادر شود که از منظر شرع و عقل زشت و ناروا باشد، به آن اخلاق زشت گفته مى شود.

این افعال مى تواند ذاتى (فطرى) و اکتسابى باشد که به تفکر و ممارست نیاز دارد تا بر اثر تکرار به صورت خوى و عادت در آید.

علامه مجلسى مى نویسد:

«الخلق بالضم ملکة النفس یصدر عنها الفعل بسهولة و منها ما تکون خلقیة و منها ما تکون کسبیة بالتفکر و المجاهدة و الممارسة و تمرین النفس علیها... ثم یکرّر ذلک حتى یصیر خلقاً و عادة له.»

«خُلق ملکه اى نفسانى است که کار از او به آسانى صادر مى شود. پاره اى از آنها ذاتى و فطرى است و پاره اى از آنها اکتسابى است که نیاز به تفکر، مجاهدت و ممارست و تمرین نفس دارد تا به صورت خوى و عادت در آید.»

ابن مسکویه مى نویسد: خُلْق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى فرا مى خواند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو گونه است: یکى آن که طبیعى و فطرى است، مثل انسانى که با اندک چیزى غضبناک مى شود و با اندک سببى به هیجان مى آید، و مثل انسانى که از شنیدن کم ترین صدایى مى ترسد و با اندک چیزى محزون مى گردد. دوم این که برخى از آن حالات بر اثر عادت و تکرار که مبدأ آن فکر و اندیشه است در انسان پدید مى آید و بر اثر تکرار و دوام به صورت ملکه و خُلْق مى گردد.

برخى اخلاق را، اعم از خوب یا بد، ملکه اى نفسانى مى دانند که در فطرت و سرشت آدمى قرار دارد؛ با این تفاوت که تعلیم، تربیت، معرفت و آگاهى، در اخلاق نیکو که به عنوان ملکه در فطرت او قرار دارد اثر گذار است و به آن صیقل و درخشندگى مى بخشد، ولى تعلیم و تربیت در اخلاق رذیله که به عنوان کیف نفسانى خبیثه در سرشت او رسوخ پیدا کرده است، اثر جوهرى ندارد، فقط مى تواند اثر گذرا و عرضى بر آن داشته باشد.

2 ـ صفات نفسانى

گاهى مراد از اخلاق در نزد اندیشمندان، هر گونه صفت و حالت نفسانى است که سبب صدور کارهاى خوب یا بد مى شود، چه آن صفت به صورت ملکه و پایدار و چه به صورت غیر پایدار باشد، و چه از روى تأمل و اندیشه از انسان صادر شود و چه بدون تأمل و اندیشه. لذا اگر بخیلى که سرشت او بخل ورزى و عدم بخشش است، احیاناً بخششى کند، این کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت است.

3 ـ فضایل اخلاقى

گاهى واژه اخلاق فقط در مورد فضایل پسندیده و نیک به کار مى رود. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «احسان، کار اخلاقى است»، «عفت، عفو، دوستى، راستى، وفا، گذشت، نیکى در برابر بدى و خدمت به نوع بشر، فعلِ اخلاقى است»، «بخل، حسد، دروغ گویى، سخن چینى، رفتار منافى عفّت، عمل غیر اخلاقى است»، در این صورت منظور از اخلاق تنها فضایل اخلاقى است. این معنا از اخلاق در زبان انگلیسى نیز رایج است و غالباً براى تعبیر «اخلاقى» واژه "ethical" معادل «درست» و «خوب»، و براى تعبیر غیر «اخلاقى»، واژه "unethical" به معناى «نادرست» و «بد» را به کار مى برند.

4 ـ نهاد اخلاقى در زندگى

واژه اخلاق نزد برخى از دانشمندان، به خصوص فیلسوفان غربى، کاربرد دیگرى نیز دارد و آن زمانى است که از «نهاد اخلاقى زندگى» سخن به میان آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلى مانند هنر، علم، حقوق و دین قرار دارد؛ اما در عین حال متفاوت با آنها به کار برده مى شود. بنا بر این، اصطلاح اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش افراد بوده و فرد در آن داخل شده و کم و بیش در آن سهیم مى گردد. به عبارت دیگر؛ وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه ابزارى در دست جامعه به عنوان یک کل براى ارشاد و راهنمایى افراد و گروه هاى کوچک تر است.

5 ـ نظام رفتارى حاکم بر افراد

برخى اخلاق را به معناى نظام رفتارى گروهى از انسانها به کار برده اند، مثل «اخلاق نازى»؛ یعنى نظام رفتارى مورد پسند نازیها، و «اخلاق مسیحى»؛ یعنى نظام رفتارى مورد پسند مسیحیان.

6 ـ علم و مجموعه قواعد براى رسیدن به نیکوکارى

گاهى اخلاق بر علم معیّنى (علم اخلاق = مجموعه قواعد) اطلاق مى شود. در این صورت، منظور از «اخلاق»، «علم اخلاق» است و در آن ا زملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن گفته مى شود و منظور از اخلاق، «مجموع قواعدى» است که رعایت آن ها براى نیکوکارى و رسیدن به کمال لازم است و قواعد اخلاق، میزان تشخیص نیکى و بدى است بى آن که احتیاج به دولت باشد.

لذا برخى از حکما و فلاسفه، علم اخلاق را عبارت از «علم زیستن» یا علم «چگونه زیستن» دانسته اند و ابو على سینا علم اخلاق را به علمى تعریف نموده است که وظایف و تکالیف انسان را نسبت به خویشتن مورد بحث و گفت وگو قرار مى دهد.

نیز برخى از دانشمندان غربى در تعریف اخلاق گفته اند که اخلاق جمع خُلق است؛ ولى بر علم معیّنى استعمال مى شود که مشابه آن درلغات اروپایى واژه morale به زبان فرانسوى، moralsبه زبان انگلیسى، moral به زبان آلمانى، moraleبه زبان ایتالیایى است و این واژه ها از کلمه لاتین moras جمع mos گرفته شده است.

بعضى از فلاسفه غرب نیز تعریف مشابهى براى آن ذکر کرده اند، مانند «ژکس» که گفته است: «اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه که باید باشد»، و مانند لوسن و فولکییه که گفته اند: «اخلاق، مجموع قوانین رفتارى است که انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد.»

7 ـ حکمت عملى و علم تهذیب

گاهى اخلاق در دو معناى عام و خاص استعمال مى شود؛ معناى عام را «حکمت عملى» و معناى خاص را «علم تهذیب اخلاق» که شاخه اى از حکمت عملى است، مى گویند.

حکمت عملى، علم تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن را در بر مى گیرد. خواجه نصیر الدین طوسى درباره آن گفته است: «حکمت، قیام نمودن به کارها است چنان که باید» این، تعریف اخلاق به معناى عام آن است. نامیدن کتبى که در آنها هر سه شاخه حکمت عملى مورد بحث قرار مى گیرد به نام اخلاق، مثل کتاب اخلاق ناصرى، نوشته خواجه نصیر الدین طوسى، مؤیّد این معنا است.

«علم تهذیب اخلاق» که معناى خاص اخلاق است، یکى از سه شاخه حکمت عملى است که در آن از بد و نیک (خیر و شر) خصلت ها و رفتارهاى فردى و از «چه باید کردها»سخن گفته مى شود.

 

الف) اخلاق عملى و نظرى

اخلاق از جهات مختلفى قابل تقسیم است که یکى از موارد آن، تقسیم آن به دو بخش «اخلاق عملى» و «اخلاق نظرى» (فلسفه اخلاق) است.

دلیل تقسیم اخلاق به عملى و نظرى این است که عالمان و مربیان اخلاق در پى کشف اصول و قواعدى هستند که رعایت آن ها موجب خیر و سعادت مى شود. اخلاق تنها یک سلسله دستور العملها و احکامى شبیه به نسخه پزشک نیست؛ بلکه علاوه بر آن، مطالعه نظرى و فلسفى و بررسى و تحلیل مفاهیمى است که هدف آن کشف اصولى بنیادى است که همه کردارها باید بر بنیاد آن انجام پذیرد.

آنان که اصل بنیادى رفتار و سعادت انسان را لذت مى انگارند بر آنند که نیک، لذت است، و رفتارهاى انسان باید متوجه کسب لذت باشد تا به سعادت نایل شود. ظهور مکاتب گوناگون اخلاقى، معلول تلاشى است براى یافتن پاسخ به این گونه پرسشها که خیر و سعادت چیست؟ انسان چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد؟

نظام هاى اخلاقى هر کدام سعى دارند به این گونه پرسش ها پاسخ دهند. اخلاق فلسفى، کلامى و عرفانى اخلاق نظرى را تشکیل مى دهند که به آن «فلسفه اخلاق» نیز اطلاق مى شود.

 

ب) فلسفه

واژه فلسفه، یونانى الاصل و مصدر جعلى «فیلوسوفیا» است. کلمه «فیلو» به معناى دوستدارى و «سوفیا» به معناى دانایى است. لذا گفته اند: فلسفه در ابتدا به معناى دوست داشتن دانش ها بود.

واژه فلسفه همواره در برابر سفسطه به کار مى رفته و اسم عامى براى همه علوم حقیقى تلقّى مى شده است. فلسفه در اصطلاح مسلمین، به معناى «مطلق دانش عقلى» به کار رفته است. مسائل فلسفى بر محور «موجود و هستى» دور مى زند و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.

ج) فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، رشته اى علمى، فلسفى و نوپاست که تعاریف مختلف و گوناگونى براى آن ارائه شده است. برخى آن را چنین تعریف کرده اند: فلسفه اخلاق، علمى است که به تبیین اصول، مبانى و مبادى علم اخلاق مى پردازد و مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره هاى اخلاقى را مورد پردازش قرار مى دهد.

برخى در تعریف آن گفته اند: فلسفه اخلاق، شناخت برترین (Math ethics) است؛ این که خوبى چیست، بدى کدام است، دادگرى چیست و ستمگرى کدام است؟

به تعبیر دیگر، فلسفه اخلاق، علمى است که در آن از چیستى خوبى و بدى و از وظایف و تکالیف اخلاقى و این که این تکالیف براى چه مقصودى باید انجام گیرد و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست، بحث مى کند.

بنابراین، فلسفه اخلاق، علمى است که از مبادى تصدیقى علم اخلاق به منظور تشخیص معیارهاى خوبى و بدى و به دست آوردن ملاک ارزشى رفتار انسان ها بحث مى کند؛ به این معنا که انسان تکالیف و رفتارهاى اخلاقى را براى چه هدف و غایتى باید انجام بدهد یا آن را ترک کند، و هدف و مقصد این رفتارها چیست؟

هدف فلسفه اخلاق، شناخت ملاک هاى خوبى و بدى افعال است تا انسان ها رفتارشان را بر اساس آن و با انگیزه و هدفى که از آن دارند بسنجند.

 

جایگاه اخلاق در قرآن و احادیث

اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنى است و اهمیت و جایگاه آن بر کسى پوشیده نیست.

علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینى است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.

در اهمیت و جایگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همین بس که تزکیه و تربیت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظیم الهى در طول تاریخ زندگى بشر بوده است؛ چنان چه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق معرفى فرمود.

قرآن کریم در آیاتى چند به این هدف مهم تصریح فرموده است:

1 ـ «هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»

«او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان مى خواند و آنان را تزکیه مى کند و به آنان کتاب و حکمت مى آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند!»

2 ـ «لقد منَّ اللّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»

«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنان پیامبرى از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.»

3 ـ «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»

«همان گونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما ارزانى داشتیم] رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمى دانستید، به شما یاد دهد.»

4 ـ «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم»

«پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى [و بر این کار قادرى].»

5 ـ «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»

«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!»

اهمیت و جایگاه اخلاق در سخنان رسول گرامى اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان شده است. رسول گرامى صلى الله علیه و آله بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و نیک گردانیدن رفتارها بیان نموده است:

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل فضایل اخلاقى مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شده ام.»

«بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها.»

«من براى مکارم اخلاق و محاسن و خوبیهاى آن مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل اخلاق شایسته بر انگیخته شده ام.»

حضرت على علیه السلام فرمود:

«لو کنا لا نرجو جنة و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغى لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل على سبیل النجاح.»

«اگر ما امیدى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى داشتیم، [باز هم] شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقى برویم؛ چون که آنها راهنماى نجات و موفقیت هستند.»

این گفتارهاى نورانى از پیشوایان دین، تأییدى است آشکار بر این که هدف از بعثت رسولان الهى، نیکو گردانیدن اخلاق و خویهاى بشرى و رفع ضعف و کاستى از آنان است. انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است، و این ضعف همان گرایش افراطى انسان به خواسته هاى نفسانى است؛ گرایشى که از ناتوانى بشر در عرصه کردارهاى نیک و فضایل اخلاقى خبر مى دهد.

از سوى دیگر، اخلاق به عنوان یکى از سه پایه اساسى معارف دینى، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگى را به انسانها مى آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوى کمال مطلق تنظیم مى کند. اگر چه همواره مسائل اخلاقى مورد توجه عالمان دین و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگارى در این زمینه از سوى اندیشمندان دینى تدوین یافته است، ولى با همه تلاشهایى که در حوزه اخلاق انجام پذیرفته، در مقایسه با سایر مباحث و معارف اسلامى، کار چندان زیادى صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» دیدگاه هاى مذهبى همچنان مکتوم مانده است.

 

پیشینه تاریخى فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقى است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است. بسیارى بر این باورند که نخستین جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار کتاب مبانى اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هیچ تردیدى وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لاى کتابهاى فلسفى و اخلاقى وجود داشته و از مهم ترین دغدغه هاى متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایى که پیشینه تاریخى این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینى، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشى، جرمى بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوى جنسى، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویى (1859 ـ 1952) در باب دمکراسى در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشى در ویتنام قابل ردیابى است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله اى با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولى این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لاى مباحث فلسفى و کلامى یا در میان سایر علوم اسلامى مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیارى از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهاى گوناگون فلسفى، کلامى، اعتقادى و اصولى مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتى» یا «علم النفس» که در کتابهاى فلسفى درباره عقل علمى و نظرى به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایاى اخلاقى که درعلم کلام و اصول طرح شده است. در میان روایات نیز مباحث بسیار ارزنده و عمیقى در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم مى خورد.

ولى برخى دانشمندان، مانند آقاى دکتر بدوى، منکر فلسفه اخلاق در اندیشه اسلامى شده اند، به این دلیل که مسلمانان با تکیه به کتاب و سنّت نیازى به مباحث پیچیده عقلى و ضرورتى به تأمل در مباحث فلسفى نداشته اند.

این پندار، درست نیست، زیرا اولاً همان طور که گفته شد، مهم ترین مباحث فلسفه اخلاق در کتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانیاً اسلام دینى است سازگار با عقل و دائماً پیروانش را به تأمل و تعقل ترغیب مى کند. بسیارى از مسائل اخلاقى به وسیله تفکر کشف مى شود. پس چگونه مى شود گفت که در تفکر اسلامى نظام اخلاقى و فلسفه اخلاقى وجود ندارد؟

اگر قدرى به گذشته، باز گردیم مى بینیم که در فرهنگ اسلامى، سه مکتب اخلاقى (اخلاق فلسفى، اخلاق کلامى و اخلاق عرفانى) ظهور کرده است.

اخلاق فلسفى، دیدگاه هاى اخلاقى است که با ترجمه کتاب هاى فلسفى یونان به زبان عربى، تحت تأثیر اندیشه هاى اسلامى طرح شده است. در طبقه بندى ارسطو از حکمت (= فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملى است که به مطالعه کردارهاى نیک و شایسته فردى مى پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقى را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان مى دهد و این دیدگاه در کتاب هاى فلسفى اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.

با توجه به مباحث اخلاق در کتابهاى فلسفه اسلامى و کتابهاى مستقل اخلاقى مثل «اخلاق ناصرى»، مى توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفى و نظرى را در عنوان هاى زیر طبقه بندى کرد:

1 ـ تعریف اخلاق؛

2 ـ موضوع اخلاق؛

3 ـ غایت اخلاق؛

4 ـ مسائل اخلاقى؛

5 ـ طب روحانى؛

6 ـ سعادت.

جایگاه بسیارى از موضوعات یاد شده به نحوى در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.

 

قلمرو و کاربرد

در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه مى شویم که شناخت آنها ما را در آشنایى با قلمرو مسائل اخلاقى کمک مى کند:

 

الف) اخلاق توصیفى

اخلاق توصیفى که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهى خاص در زمینه مسائل اخلاقى است که به توصیف نظرگاه هاى اخلاقى فرد، ملیت یا مکتب خاص مى پردازد و در این کار از شیوه هاى ویژه اى پیروى مى کند، مثلاً مسائل اخلاقى را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسى مى کند؛ گزاره هایى مانند «عدالت خواهى خوب است»، «دروغگویى بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوى بعضى از دیدگاه هاى فرهنگ غرب، نظرى متناقض با این گزاره ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقى را که در صدد توصیف اخلاقى یک فعل انسانى، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلى، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفى مى نامند.

اخلاق توصیفى، بخشى از علوم تجربى است که شباهت زیادى به جامعه شناسى دارد و مى کوشد تا باورهاى اخلاقى فرهنگ ها را کشف و توصیف کند.

هدف اخلاق توصیفى، آشنایى با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعى خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقى، تجربى و نقلى است. براى اثبات گزاره هاى اخلاقى از روش نقلى استفاده مى شود، نه از روش استدلالى و عقلى.

مطالعاتى که درباره چگونگى اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوى و قبایل وحشى آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت مى گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفى است. گزاره هایى مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکى از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خوارى در اسلام بد است»، همگى نمونه هایى از اخلاق توصیفى اند.

ب) اخلاق هنجارى

اخلاق دستورى یا اخلاق هنجارى از موضوعاتى است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه هاى معرفتى و تحقیقات فلسفى است.

در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى یک قوم یا یک مذهب یا یک رأى خاص، توجه مى شود. بدین سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعیین اصول و معیار و روش هایى براى تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهى و دینى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى پردازد.

موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختیارى انسان است. اخلاق هنجارى، که به آن اخلاق دستورى نیز گفته مى شود، در اثبات گزاره هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى گیرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده دار دو گونه بحث در باب گزاره هاى اخلاقى است:

1 ـ دفاع فلسفى از احکام ارزشى عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگى ستم».

2 ـ کوشش در ارائه نظریه اى براى تبیین خوبى و بایستگى یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجارى از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث مى شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده مى شود:

1 ـ سبب درستى «کارهاى درست» چیست؟

2 ـ چگونه مى توانیم بگوییم کارى درست است؟

3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟

براى پاسخ به این گونه سئوال ها، نظریات گوناگونى در طول تاریخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده اى اساس خوبى یا بایستگى یک عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته اند، و عده اى «سودگروى عام» و برخى «نظریه الهى» را مطرح کرده اند. برخى هم «کمال گرایى» را به عنوان بهترین معیار خوبى و بایستگى اعمال اختیارى پیشنهاد داده اند.

به دیگر تعبیر، در میان پرسش هاى اخلاق هنجارى، این پرسش ها دیده مى شود: چه چیزى موجب درستى افعال صواب مى گردد؟ چگونه مى توانیم بگوییم چیزى درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟

معمولاً بیشتر نظریه ها به نتیجه گرا ، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه گرا تقسیم مى شوند.

نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقى بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین مى گردد.

نظریه هاى وظیفه گرا ـ با تمام تنوعى که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقى بودن یک فعل به ماهیت ذاتى، انگیزه هاى انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگى در کار باشد به صورت جزیى است.

نظریه هاى غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین مى شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش ها تفسیر مى کنند.

یکى از این نظریه هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظریه اى که تنها لذت را یک غایت خوب مى داند. به طور کلى، نظریه هاى غایت گرا به لذت گروى و غیر لذت گروى تقسیم مى شوند.سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر مى کنند.

کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر دیگرى را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد که انگیزه او براى فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام مى دهد.

در نظریه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خویشتن عمل مى کند، وى عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتى صواب است که به نفع عامل باشد.

اخلاق مقامى، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقى بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلى از شهود گروى جزء نگر است که با سودگروى و کانت گروى و نظریه دستور الهى در تقابل است.

اصل این نظریه به ارسطو باز مى گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را مى توان در آثار راس (شهود گراى غیر طبیعى گرا) و دیویى (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.

د) فرا اخلاق

فرا اخلاق در لغت به معناى «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسى تحلیلى درباره گزاره هاى اخلاقى.

موضوع این بخش از مطالعات اخلاقى، گزاره هاى اخلاقى است که دراخلاق هنجارى عرضه مى شود، و کسى که گزاره هاى اخلاقى را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار مى دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بى طرف است؛ مثلاً گزاره هاى «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوى است. وظیفه او در این قسمت، بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.

معروف ترین نام براى این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخى مى گویند نخستین بار در ابتداى قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجارى به کار گرفته شد.

در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره هاى اخلاقى مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزاى آن ها، مور بحث و بررسى قرار مى گیرد و ارتباط متقابل آن ها مشخص مى شود.

فرا اخلاق همچنین مى کوشد تا ماهیت گزاره هاى اخلاقى را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا مى توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته اى که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا مى توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطى بین حقایق و ارزشها وجود دارد.

تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجارى، بحث انگیز است. بعضى از نویسندگان این تمایز را ضرورى مى دانند.

در فرا اخلاق، گزاره هاى اخلاقى از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار مى گیرد:

1 ـ معنا شناختى

در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره هاى اخلاقى، موضوع بحث اند و واژه هایى مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقى به کار مى رود، تحلیل و تعریف مى شوند؛ زیرا در غالب گزاره هاى اخلاقى، معناى موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینى مانند «سقط جنین»، «راست گویى» و... که موضوع احکام اخلاقى قرار مى گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.

همچنین واژه ها و گزاره هاى اخلاقى که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختى قرار مى گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.

2 ـ معرفت شناختى

مباحث اخبارى یا انشایى بودن گزاره هاى اخلاقى، نسبى یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقى و بررسى جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّى مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب مى آیند، به حوزه معرفت شناختى گزاره هاى اخلاقى ارتباط پیدا مى کنند.

این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسى و موشکافى هاى دقیق قرار مى گیرند.

3 ـ مسائل منطقى

پرسش هایى از قبیل آیا گزاره هاى اخلاقى از گزاره ها و جملات غیر اخلاقى استنتاج مى شود؟ میان حقایق و ارزش ها چه رابطه اى وجود دارد؟ گزاره هاى اخلاقى چه نوع پیوند و ارتباطى با یکدیگر دارند؟از سئوال هاى مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره هاى اخلاقى به گونه اى منطقى به یکدیگر مربوط مى شوند.

حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل مى شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجارى و تحلیلى است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:

1 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقى (اخلاق توصیفى، اخلاق هنجارى و فرا اخلاق) را شامل مى شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلى نظریه هنجارى است، اما چون قبل از این که کسى بتواند از نظریه هنجارى اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلى نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز مى شود.

اما از آن جا که پاره اى از نظریات روان شناختى و انسان شناختى نیز بر مسائل هنجارى و فرا اخلاقى تأثیر مى گذارد، از این رو نوعى تفکر تجربى یاتوصیفى از دسته اول نیز وارد بحث مى شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبى از اخلاق توصیفى، هنجارى و پاره اى از مسائل فرا اخلاق است. نگاهى گذرا به آثار اخلاقى افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید مى کند.

2 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجارى و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفى نمى شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیى از فلسفه و پژوهش فلسفى وعقلى درباره مسائل اخلاقى بدانیم، نمى تواند شامل اخلاق توصیفى بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجارى و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیارى از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.

3 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلى، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختى، معرفت شناختى و روابط منطقى گزاره هاى اخلاقى، بیش تر به جنبه معنا شناختى آنها مى پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفى تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معناى کلمات حل مى شود. دانشمندانى ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهى دارند. اینان تمام مسائل روان شناسى و دانش تجربى و هم چنین تمام سئوالات هنجارى درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج مى کنند. نیز بر این نکته پا فشارى مى کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسى مفاهیم اخلاقى و درستى یا نادرستى تعریف آنهاست.

استاد مصباح یزدى از دیدگاه سوم پیروى کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگرى براى «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفى و هنجارى نمى داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسى درباره مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد؛ یعنى هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد و هم مسائلى را مورد توجه قرار مى دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقى متوقف بر آنهاست.

به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجارى است، نمى توان بررسى مسائل اخلاق هنجارى را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

مسائل فلسفه اخلاق

پس از بحث اجمالى درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتى که فلسفه اخلاق به آن ها مى پردازد اشاره گردد تا درباره این گونه مباحث درک روشن تر و بهترى پیدا شود.

فلسفه اخلاق، بررسى و تحلیل عقلانى گزاره هاى اخلاقى، تبیین و تحلیل مفاهیم، بررسى معیارها و هدفمندى تبیین مبادى عمل اخلاقى و روشن نمودن رابطه بین اخلاق و دین، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.

در فلسفه اخلاق، بحث مى شود که چه نوع کارى، عمل اخلاقى به شمار مى رود؟ کار اخلاقى و ملاک و معیار عمل اخلاقى چیست؟ ریشه و اساس ارزش اخلاقى چیست؟ چه نوع مفاهیمى، در زمره مفاهیم اخلاقى قرار دارند؟ مبادى و مبانى عمل اخلاقى چیست؟

آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است؟ آیا اخلاق مطلق است یا نسبى؟ چه رابطه اى میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ میان دین و اخلاق چه رابطه اى برقرار است؟ چه رابطه اى میان عمل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جایگاه نیت در عمل اخلاقى چیست و چه تأثیرى مى تواند داشته باشد؟ آیا احکام اخلاقى استدلال پذیر است؟ آیا هر جامعه اى باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟

به طور کلى، مسائل و موضوعات ذیل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى رود:

1 ـ پیدایش مفاهیم اخلاقى چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهى مى تواند با مفاهیم و گزاره هاى اخلاقى آشنایى پیدا کند؟ چگونه مى توان کاربردهاى اخلاق نیک و واژه هایى مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید» و «وظیفه» را از کاربردهاى غیر اخلاقى جدا کرد؟

تحلیل و تعریف مفاهیم مربوط به اخلاقیات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسؤلیت» و «عقل» چیست؟ ماهیت مفهوم واقعى این گونه اصطلاحات اخلاقى چیست؟

2 ـ احکام و دستورهاى گزاره هاى اخلاقى از کجا نشأت مى گیرد؟ منشأ دستورهاى اخلاقى در طبیعت یا در عقل یا به امر و نهى جامعه تعلق دارد یا به اراده و قانون خداوند؟ بایدها و نبایدهاى اخلاقى چگونه و با چه منشأ و رویکردى باید تحلیل و توجیه بشوند؟

3 ـ آیا اصل در گزاره هاى اخلاقى، انشایى است یا اخبارى؟ گزاره هاى اخلاقى که به دو صورت قضیه «خبرى» و «انشایى» بیان مى شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

4 ـ قصد و نیت چه نقش و جایگاهى در افعال اخلاقى دارد؟ این که مى گوییم «راست گفتن خوب است»، آیا انتساب «خوبى» به «راست گفتن» فقط به این جهت است که «خبر با واقع مطابق باشد» یا قصد و انگیزه شخص نیز دخالت در «خوبى» دارد؟

به دیگر تعبیر، آیا حکم اخلاقى و گزاره هاى اخلاقى، به حسن و قبح فعلى اشیاء بستگى دارد یا آن که حسن و قبح فاعلى نیز باید مورد توجه باشد و نقش انگیزه و نیت اشخاص نیز مورد توجه قرار گیرد؟

آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است یا فاقد هدف و غایت است؟

5 ـ آیا در گزاره ها و احکام اخلاقى، الزام شرط است؟ در صورتى که الزام شرط باشد، چه طور با اختیار و آزادى انسان قابل جمع است؛ و حال آن که آزادى و انتخاب از جمله شرایط بنیادین و اساسى یک عمل اخلاقى به شمار

/ 0 نظر / 5 بازدید