در ساحل کمال

در ساحلِ کمال

 

درست اندیشیدن

حسن خلق، به اعتدال درست اندیشیدن در کمال حکمت برمی گردد زیرا خشم و شهوت در اختیار عقل و اندیشه قرار دارند، و این با صحّت عقل و علاقه به کارهای خوب میسّر می شود. چون عاقل علاقه مند است که می تواند اخلاق خود را نیک گرداند و رفتار خویش را آراسته سازد و نفس خود را بدون آموختن از عالمی مؤدب به آداب اخلاقی کند. مانند عیسی بن مریم، یحیی بن زکریا، و سایر پیامبران و امامان علیهم السلام و هر کس چنین اراده ای داشته باشد، توانایی دارد و می تواند، و چه بسا از راه تعلیم این حالات به دست می آیند.

طالبِ جود

پس انسان، این اخلاق را با مجاهده نفس و ریاضت تحصیل می کند. پس هرکه طالب جود است، خود را وادار و موظف می کند تا کار شخص بخشنده را انجام دهد. یعنی بذل مال کند، و همواره خود را به این عمل وا می دارد تا به صورت عادتی برای او در آید، و کار ساده و آسان بشود و او بخشنده شود. و هم چنین هر کس می خواهد فروتنی را برای خود کسب کند، راهش این است که اعمال فروتنان را مدّتی طولانی با مجاهده نفس مراقبت کند، و خود را به زحمت وا دارد، تا به صورت خود و طبیعت در آید، و تواضع کردن برایش سهل و آسان شود، و نتیجه اش آن که این کار برایش لذّت بخش باشد.

کمالِ سعادت

پس بخشنده آن کسی است که از صرف مال لذّت می برد، بدون هیچ رنجشی صرف می کند، و متواضع، آن کسی است که از تواضع لذّت می برد. و هیچ خُلقی از اخلاق دینی در انسان ریشه دار نمی شود تا وقتی که به تمام عادات خوب، عادت کرده، و از تمام عادت های بد دوری کند، و بر مواظبت افعال نیک، چون کسی که شیفته آنها لذّت می برد و از کارهای زشت ناراحت است. و از آن ها رنج می برد، همّت گمارد، چنان که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نماز باعث روشنی چشمم است.

و هر وقت انجام عبادت ها و ترک گناهان از روی بی میلی و سنگینی انجام پذیرد دلیل کاستی بوده و بدان وسیله به کمال سعادت نتوان رسید، جز این که در مراقبت بر این اعمال، هرچند از روی بی میلی، خیر کثیر است. امّا بین علاقه و بی علاقه گی فرق زیادی است.

عبادتِ عاشقانه

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: خدا را با علاقه عبادت کنید، پس اگر نتوانستید، پس در ایستادگی برابر بی میلی تان خیر فراوانی است. آن گاه در رسیدن به سعادتی که در مقابل حسن خلق وعده داده اند، لذّت بردن از اطاعت خدا و رنج بردن از معصیّتِ گاه و بی گاه، کافی نیست. بلکه سزاوار است که مداوم و در طول عمر انسانی باشد، و هرچه عمر بیشتر طول کشد، فضیلت سخت تر و کامل تر شود؛ و برای همین است که وقتی از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره سعادت می پرسند، می فرماید: تمام عمر در اطاعت خدا گذراندن، و از این روست که انبیاء و اوصیاء و افراد صالح، مرگ را دوست نداشتند، چون دنیا را کشتزار آخرت می دانستند. و هرچه عبادت در طول عمر بیشتر، اجر و ثواب افزون تر و نفس آدمی پاکیزه تر و کامل تر می شود.

هدف از عبادت

هدف از عبادت، استوار شدن اثر آنها است، و تأثیر آن نیز منوط به مواظبت بیش تر است. و هدف از اخلاق هم آن است که از نفس ریشه حبّ دنیا قطع شود، و علاقه به آخرت در آن ریشه دواند. و چیزی محبوب تر از لقای پروردگار برای او نباشد.

پس تمام مال و وسایلش را جز در راهی که او را به رضای پروردگار برساند صرف نکند و دوست بدارد که بر خویشتن رنج عبادت را بچشاند تا به صورت خُلق و طبیعتی در آید، و از خواب و آسایش در نزد او نشانی است، آن هم برای هدفی که در نظر دارد. و چیدن میوه این حالت نیز برای او مسلّم است.

حبِّ الهی

پس اگر نفس به وسیله عادت بر باطل لذّت می برد، و به کار ناپسند و زشت، میل پیدا می کند، چه گونه ممکن است اگر مدّتی طولانی پای بند حقّ باشد و بر مواظبت آن مجبور شود، لذّت نبَرد؟ بلکه میل نفس به این امور ناپسند، غیر طبیعی و شبه علاقه است، مانند میل به خوردنِ گل که در اثر عادت، بعضی از مردم دچار می شوند. امّا میل نفس به حکمت و دوستی خداوند و شناخت و عبادت او و شناخت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام مثل میل به خوردن و آشامیدن است که کشش قلبی دارد، زیرا این امر خدا است در صورتی که میل بر طبق خواسته های نفس از ذات انسانی به دور و نسبت به فطرت او عارضی است، به راستی خوراک دل، حکمت و معرفت و حبّ خدا است.

* * *

هم چنین کسی که مایل است، بخشنده، پاک دامن، فروتن و امثال این ها شود، باید کارهای این قبیل افراد را با زحمت انجام دهد تا به صورت عادتی طبیعی درآید. همان طوری که یک دانشجوی فقه از این هدف با تعطیل شدن یک شب نا امید نمی شود، و با تکرار یک شب به هدف نمی رسد، هم چنین کسی که در صدد تزکیه نفس و آراستن آن به اخلاق حسنه است. با یک روز عبادت کردن به هدف نمی رسد، و با سر زدن معصیتی در یک روز هم نباید ناامید شود، و این است مفهوم سخن ما که یک گناه کبیره باعث شقاوت ابدی نمی شود.

ایمان در دل

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده است:

ایمان در دل به صورت نقطه سفیدی پدید می آید. هرچه ایمان بیش تر شود، آن سفیدی افزون تر می شود و هرگاه ایمان بنده ای کامل گردد. تمام دل سفید می شود و نفاق و دورویی نیز به صورت خال سیاهی در قلب پدید می آید. هرچه نفاق فزون تر، آن سیاهی نیز بیش تر می شود، و هرگاه نفاق شخصی کامل گردد، سراسر دلش سیاه می شود، بنابراین بر صاحب عقل سلیم و استعداد پاک لازم است که با اهل دانش و خیر و صلاح و دیانت و عفاف هم نشینی کند تا بر زیِّ آن ها در آید و به اخلاق آنان متخلّق شود. و از اهل شرّ و فساد که مایل به دنیا و لذّات دنیایند دوری کند، تا این که طبعش به رفتار آن ها علاقه و میل پیدا نکند و به هلاکت افتد.

/ 0 نظر / 5 بازدید