سیری در نماز

ستایش خداوندى را سزاست که بر نهان و نهان تر داناست و درود بر پیامبر صاحب راز او،
که گاه معراج ، به مقام دنى فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى
نایل گردید، و بر اهل بیت او، آنان که راز پیامبر بدانها سپرده شده نگهبانان
فرمان و گنجینه هاى دانش او هستند، کسانى که شریعت او را بیانگرند و کتابهاى او را
نگهبان ، و چون کوه هاى افراشته ، دین او را پاس ‍ مى دارند (10). دوستى ایشان را به جان مى پذیریم و از دشمنانشان
بیزارى مى جوییم ، به سوى خداوندى که هر پنهانى نزد او آشکار است .
سپس چنین
گوید، این بنده نیازمند به عطاى خداوند بخشاینده ، عبدالله جوادى طبرى آملى ، که
رساله حاضر، نوشته کوتاهى است درباره رازهاى نماز و در
آن ، داده هایى را که از سلف صالح به وراثت بردم ، و نیز آنچه را به خاطرم رسید، به
نگارش آورده و به وراثت بر خلف رستگار، باقى گذاشتم ، تا یادآورى باشد براى کسى که
قلب هوشیارى دارد یا گوش دل به کلام خدا فرا دهد؛ لمن کان له
قلب او القى السمع و هو شهید
(11). به امید آنکه خداى سبحان از هر آمیزه اى جز
خداجویى محفوظش دارد و آن را خالص براى وجه خود قرار دهد - که چیزى جز وجه او
پایدار نیست - و نیز امید است عیب آن را اصلاح ، نقص آن را جبران ، قصور آن را تمام
و بعد آن را به قرب مبدل سازد، تا کلمه اى طیبه اى شود که به سوى او بالا مى رود.
الیه یصعد الکلم الطیب .
چون نماز ستون دین است و با پذیرفته شدن آن سایر اعمال
نیز پذیرفته خواهد شد و اگر رد شود، بقیه اعمال نیز مردود خواهند گشت ، و نیز چون
هر عملى پیرو نماز است (12)، لذا اسرار آن نیز ستون رازهاى دین است ، اگر
اسرار نماز به دست آمد و مشاهده شد، رازهاى سایر اعمال نیز مورد دست یابى و مشاهده
قرار خواهند گرفت ، پس سزاوار است سالک بکوشد و عارف تلاش کند تا به ستون رازهاى
دین دست یابد و سرانجام به همه زوایاى دین برسد و همه آن را مشاهده نماید، و در
روزى که هیچ سایه اى جز سایه خداوند - جل شاءنه - نیست ، تحت سایه ولایت او
بیارمد.
باید دانست که سر در برابر علن قرار دارد،
آن سان که غیب در مقابل شهادت
است و راز بر دو قسم است :
یک . راز محض رازى که هیچ گاه آشکار نمى گردد
مانند غیب مطلق .
دو. راز مقید و بالقیاس ، مانند غیب مضاف (13) رازى که امکان آشکار شدن را داراست . همان گونه
که علن نیز به دو قسم مطلق و مقید بالقیاس تقسیم مى شود و چون معنا و مفهوم سرى که
در برابر علن قرار مى گیرد روشن است ، دیگر نیازى به تفسیر ندارد، گرچه ژرفاى آن در
نهایت پنهانى است .
لیکن هر گاه وجود چنین رازى احراز شد، بحث و کاوش هاى منطقى
و صناعى شکل منظم به خود مى گیرد، که حقیقت راز چیست و پیرامون چگونگى آن پرسش مى
شود: هل هو؟ و سخن از شماره و عدد آن به میان مى آید:
کم هو؟ بنابراین ، تا وقتى وجود ثابت نشود سخن از تقسیم
آن درست نیست چنان که سایر متفرعات بر وجودش را نیز نمى توان بر آن مترتب
نمود.
آنچه بر وجود راز براى نماز دلالت دارد دو امر است :
یکم . دلیل
فراگیرى که وجود راز براى نماز و غیر نماز را ثابت مى کند.
دوم . دلیلى که یا
ویژه نماز است ، و یا به هر امر عبادى ، اعم از نماز و غیر نماز، اختصاص
دارد.
اما دلیلى که مى گوید براى همه پدیده ها رازى وجود دارد، یا عقلى همراه با نقلى است و یا تنها دلیل نقلى است و با دلیل عقلى تایید مى شود. بنابراین ، بحث در دو
مقام است : مقام نخست : در بیان دلیل عقلى . مقام دوم : در بیان دلیل نقلى
.
مقام نخست : دلیل عقلى همراه با نقلى
هر چیزى
که در جهان طبیعت یافت مى شود، وجودهاى دیگرى در عوالم سه گانه پیش از خود نیاز
دارد؛ این عوالم عبارتند از عالم مثال ، عالم عقل و عالم اله ؛ بدین معنا که هر چه
در جهان موجود است ، داراى وجودى مثالى است که با صورت مثالى مشاهده مى شود، و
وجودى عقلى دارد که به حقیقت عقلى او مى توان دست یافت ، و نیز داراى وجودى الهى
است ؛ زیرا حق تعالى داراى ذات بسیط است ، و ذات بسیط او - از ناحیه خود - همه
اشیاء است ، (14)، گرچه از ناحیه ماهیت هیچ یک از آنها نیست .
بنابراین ، جنبه وجود الهى اشیاء جز براى ذات خداوند و نیز کسى که در او فانى شده
قابل دستیابى نیست ، چنین کسى هم مى تواند - هنگام فنا - وجود الهى اشیاء را، بدون
مشاهده تعین و تشخص آنها مشاهده کند، چنان که تعین و تشخص خود را نیز - به علت فنا
- نمى بیند.
چون قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیاء نزد
برخى از اهل حکمت روشن نبود عوالم را به سه قسمت تقسیم مى کردند: طبیعت ، مثال و
عقل ؛ ولى پس از نگرش شهودى بعضى از نام آوران حکیم و با روشن ساختن قاعده بسیط الحقیقة عوالم وجود به چهار قسم تقسیم شد، بر این اساس ،
هر عالى سرى براى دانى است ، همچنان که براى آن غیب است ، تا برسد به سر خالص که
همان حضرت غیب الغیوب است .
عالم مثال حق ، گاهى مقید و زمانى مطلق است ؛ یعنى
گاهى مثال به نفس ‍ انسان متصل و پیوسته است چنان که در عالم رؤ یا و گاهى از نفس
منفصل و گسسته است مانند تمثل فرشته بر حضرت مریم علیه السلام فتمثل لها بشرا سویا
(15).
عقل نیز گاهى مقید و زمانى مطلق است ، و همه
اینها در صورتى رازمندند که در نفس الامر و حاق واقع موجود باشند و نفس بر اثر حرکت
جوهرى به آنها دست یازد، نه آنچه بافته هاى دست خیال است ، که اینها همه باطل اند و
راز نهانى ندارند.
از آنجا که بیان عرفانى با بیان برهانى موافق است ، عوالم را
چهار قسم دانستن ، نزد دانشمند و اصل ، معروف و مشهود است ، آن گونه که پیش ‍ حکیم
کامل و فرهیخته ، معقول و برهانى است .
شرح و تفصیل این بخش بر عهده حکمت
متعالیه و عرفان نظرى است ، چنان که به زودى دلیل قرآنى به عنوان مؤ یدى برگفته هاى
برهانى و مشاهدات عرفانى خواهد آمد.
مقام دوم : دلیل نقلى
به پشتوانه دلیلى عقلى

1 نماز چون سایر
عبادات ، از امورى است که قرآن حکیم آن را به روشنى بیان کرده است و هر چه را قرآن
بیان کند تاویل دارد، چنان که داراى تفسیر، باطن و ظاهر است و ناچار باید تاویل با
تفسیر همخوان بوده و باطن با ظاهر موافق باشد.
تاویل ، امر عینى است نه ذهنى و
مصداق خارجى است ، نه مفهوم درونى که وقتى پرده ها کنار رفت آشکار مى گردد، چنان که
خداى سبحان فرمود: هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول
الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق ...
. (16)
نتیجه اى که بیان قیاس اقترانى - یعنى شکل اول
که در نتیجه دادن بدیهى است - (17) بخشید این است که نماز داراى تاویل است و این
عینیت و تاویل در روز قیامت خواهد آمد. از آنجا که براى هر امر ظاهرى درون و لایه
هاى مترقى ترى وجود دارد و برخى از این درون ها در مرتبه ، فوق برخى دیگر هستند،
براى نماز نیز درون ها و تاویلاتى است که درجه بعضى فوق دیگر است . این مطلب ، بر
آنچه برهان نظر داده و عرفان مشاهده مى کند، منطبق است .
2 از جمله ادله اى که مى گوید: براى نماز چون سایر عبادات راز
وجود دارد این است که نماز جزئى از آسمان ها و زمین - نظام خارجى موجود - شمرده شده
و هر موجودى که پاره اى از نظام عینى و خارجى شمرده شود، براى او جنبه غیب و نهانى
است ، چنان که براى او شهادت است و خداوند سبحان در این باره فرموده : ولله غیب السموات والارض و الیه یرجع الامر کله (18)
منظور آیه خصوص چیزهایى نیست که از آسمان و
زمین نهان است بلکه مقصود، نهان و درون آسمانها و زمین نیز هست .
نتیجه قیاس پیش
گفته نیز این است که نماز، راز و نهانى دارد، چنان که براى آن ظاهر و شهادتى است و
از آنجا که هر ظاهر چند درون دارد - و هر باطن نهانى براى ظاهر است - براى نماز نیز
نهانهایى است که بعضى بر بعضى دیگر برترى دارد. این سخن با سخن پیش ، که نتیجه
برهان عقلى با شهود عرفانى همراه است ، انطباق دارد.
3 نیز از چیزهایى که با همان تقریب استدلال ، دلالت مى کند
نماز و غیر نماز داراى راز نهانى است کلام خداى سبحان است که مى فرماید: و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (19) و نیز این آیه : ولله خزائن
السموات والارض
(20)؛ به این بیان که نماز پدیده اى خارجى است - چنان
که خواهد آمد - پس گنجینه ، بلکه گنجینه هایى دارد؛ زیرا ظاهر آیه این است که براى
تک تک اشیا گنجینه هاى وجود دارد، نه این که براى همه اشیا جمعا گنجینه هایى باشد،
تا مجموع در برابر مجموع دیگر باشد. بنابراین ، براى هر یک از آنچه در جهان طبیعت
موجود است ، گنجینه هایى است که برخى از آنها فوق بعضى دیگر قرار دارند. این سخن با
تعدد عوالم که گفته شد، انطباق دارد.
چون قرآنى که در بر دارنده نماز و غیر نماز
است ، در جهان طبیعت یک شى ء خارجى است ، پس براى قرآن با محتویاتى که دارد نیز
گنجینه هایى الهى است که از آن نازل شده است ، گنجینه هایى که در طول یکدیگر قرار
دراند، چنان که نماز و غیر نماز جزء نظام کیانى است که از آن به آسمانها و زمین
تعبیر شده است ، پس نماز نیز گنجینه هایى دارد، زیرا براى آسمانها و زمین گنجینه
هایى است .
از آنجا که همه آن گنجینه ها نزد خداوند است و هر آنچه نزد خداست
ماندگار، و آنچه نزد غیر خداست فانى شدنى است چنان که فرمود: ما عندکم ینفذ و ما عندالله باق (21)؛ پس اسرار آسمانها و زمین - که از جمله آنها نماز
است - موجوداتى خارجى هستند که از هر گونه پایان پذیرى و فنا محفوظ اند، و جز با
دست کشیدن از چیزى که پایان پذیر و نابود شدنى است ، صعود به سوى آنها قابل دستیابى
نیست ، چون به امر پایدار، جز پس ‍ از دورى از امر فانى نمى توان رسید؛ زیرا امر
فناپذیر حجاب است و چاره اى جز ترک آن نیست .
4 نیز
از چیزهایى که دلالت مى کند، نماز - مانند غیر آن - نهان و رازى دارد، این کلام
خداوند متعال است : فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى ء (22) از آیه استفاده مى شود که براى هر چیزى ملکوتى
است که با تسبیح فسبحان الذى ...مناسبت دارد، بر خلاف ملک و فرمانروایى که با تبارک بزرگوارى و خجستگى مناسب است ، چنان که فرمود: تبارک الذى بیده الملک (23)؛ زیرا تبارک از اسماى
تشبیه (24) و سبحان از اسماى تنزیه (25) است و چون براى هر چیز ملکوتى است - ملکوت امرى
است فراسوى ملک و کسى که ملکوت را به شهود بنگرد از اصحاب یقین است ، چنان که
خداوند متعال درباره حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: و کذلک
نرى ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من الموقنین
؛ (26) و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم
نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد - پس براى نماز ملکوتى است که نهان و راز
آن است . این ملکوت ثابت و پایدار است ، چون به دست خداست نه نمازگزار، و به این
ملکوت نهایى نمى توان دست یافت . جز پس از سفر و هجرت از جهان ملک .
شاید این
آیه به پاره اى از آنچه گذشت اشاره داشته باشد: قل انزله الذى
یعلم السر فى السموات والارض
؛ (27) زیرا وصف خداوندى که قرآن را فرستاده به این که
او به نهان آگاه است ، اشعار مى دارد که قرآن - کتابى که مشتمل بر معارف ، اخلاق و
احکام است - داراى راز نهانى است ، پس همه آنچه در قرآن است نیز اسرارى
دارد.
آرى ، فرق است بین این که گفته شود: خداوند به نهان آسمانها و زمین آگاه
است و بین این که گفته شود: او در آسمانها و زمین به نهان آگاه است ؛ زیرا گفته
نخست دلالت مى کند که آسمانها و زمین اسرارى دارند، بر خلاف گفته دوم . لیکن اگر
گفتیم : خداى نازل کننده قرآن داناى نهان است . این جمله ، بیانگر آن است که قرآن
راز و نهانى دارد. گرچه سخن گذشته را بر این مطلب کفایت است .
نکته اى مهم باقى
ماند، و آن این اشکال که محدوده این دلیل که رازدار بودن پدیده ها را دلالت داشت و
نیز ظاهر بسیارى از آیات گذشته خصوص ‍ موجود تکوینى است ؛ زیرا ظهور آیات درباره
موجود خارجى و عینى است ، و چون نماز و سایر عبادات همه از امور اعتبارى و تاءلیف
یافته از اشیایى است که وحدتى براى مجموع آنها نیست ، پس چیزى هم که از چند امر
اعتبارى ترکیب یافته ، وجود عینى ندارد؛ زیرا وجود، مساوى با وحدت و دایر مدار آن
است و هر گاه این مرکزیت وحدت و یگانگى منتفى شود، طبعا وجود نیز در آنجا منتفى مى
شود، و چون وحدت و یگانگى حقیقى در نمازى که از امورى اعتبارى چون رکوع ، سجود،
قرائت ، قیام ، ذکر، نیت و مانند آن ، تاءلیف یافته وجود ندارد، دیگر وجودى بر اصل
نماز تاءلیف یافته از اینها نیز نخواهد بود. بنابراین ، امرى اعتبارى چون نماز
مشمول دلیل عقلى قرار نمى گیرد و دلیل نقلى نیز شامل آن نمى شود؛ زیرا دلیل عقلى و
نقلى ویژه چیزى است که وجود عینى داشته باشد.
حل اشکال : امر اعتبارى دو قسم است
: اعتبارى محض ، که خاستگاهى براى آن نیست جز اعتبارى که اختیارش به دست اعتبار
کننده است و گاهى امر اعتبارى وابسته و مستند به موجودى تکوینى است که آن را درست
مى کند.
قسم اول از دو بخش اعتبارى از بحث خارج است ، چنان که از چهار چوب دلیلى
که مى گوید: هر چیزى نهانى دارد نیز خارج است .
قسم
دوم در بحث داخل است چنان که در دلیل یاد شده نیز مندرج است ؛ زیرا هر چیزى که
اسنادش به امرى تکوینى و عینى باشد، در گستره و محدودیت نیز محکوم به حکم همان امر
عینى است . بنابراین ، نماز وحدتى حقیقى دارد که وجود حقیقى آن را همراهى مى کند،
از این رو به روشنى براى آن نهانى تکوینى وجود دارد. گاهى نیز براى اثبات راز نهانى
نماز ممکن است از بیان دیگرى کمک گرفت ، و آن این که نماز مشتمل است بر قرآنى که
خداوند متعال بدان تکلم کرده ، و چون سخنگو در سخن و کتابش تجلى کرده است - چنان که
امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرماید:
فتجلى لهم سبحانه فى
کتابه من غیر ان یکونوا راوه بما اراهم من قدرته
- (28) پس چنین سخنگویى که تجلى کرده ، در کلام خود نهان
، غیب و باطن است و نمازگزار وقتى در قرآنى که در نمازش قرائت مى کند تدبر نماید، و
خود را از چرک و آلودگى معصیت و نافرمانى پاک سازد و از زنگ و تیرگى گناه منزه
دارد، بلکه از آلودگى تعلق و وابستگى به غیر خدا دور نگه دارد، خدا را با قلب خویش
مى بیند، و یا به پایه اى مى رسد که گویا او را مى بیند، و مى داند که اگر او خدا
را نبیند خداوند قطعا او را خواهد دید.
این بیان ، اختصاص به نماز ندارد، بلکه
در هر عبادتى که در آن قرآن تلاوت مى شود، تحقق مى یابد و نیز همه حالات نماز را
نیز شامل نمى شود، یعنى به جز قرائت فاتحة الکتاب و سوره و موارد دیگرى که قرآن
خوانده مى شود در جاى دیگر جارى نیست .
تا اینجا امر اول که مشتمل بر پاره اى از
ادله عقلى یا نقلى در این باره بود که عبادات و از جمله نماز داراى سر و نهانى است
پایان یافت ، بدون این که دلیل ها تنها ویژه نماز باشد.
امر دوم که از ادله خاص
نماز بحث مى کند و مى گوید براى خصوص نماز، راز نهانى وجود دارد، به زودى در لابلاى
این رساله خواهد آمد.
حاصل مسائلى که در مقدمه روشن شد، چند چیز بود:
یکم .
سر که در مقابل علن است ، یا مطلق است و یا
مقید.
دوم . دلیل بر این که نماز داراى نهان و رازى است ، عام و خاص است
.
سوم . دلیل عام ، عقلى و نقلى است .
چهارم . آن امر اعتبارى که از تکوین و
خارج پشتوانه دارد، محکوم به امر خارجى و حقیقى است ، بر خلاف آن امر اعتبارى که از
پشتوانه پیش گفته عارى و بى بهره است .
پنجم . خداوند سبحان در کتاب و کلام خویش
تجلى نموده است .
ششم . نماز گزارى که از آلودگى تعلق به ما سوى الله پاک گردد
یا خدا را به چشم دل مشاهده مى کند و یا به مقام احسان نایل مى شود. (29)
هفتم . برخى از ادله رازدار بودن نماز، ویژه
حال قرائت در نماز است .
چون نماز را مقدماتى است که پیش تر از خود نماز است و
داراى تعقیباتى است که پس از نماز آورده مى شود، و هر یک از ماهیت نماز و حاشیه هاى
آن رازهایى ویژه دارد، از این رو چینش این نوشته کوتاه بر اساس یک سرآغاز و چند بخش
و یک خاتمه تنظیم مى یابد، بدین گونه که سرآغاز عهده دار پاره اى از اسرار مقدمات ،
و هر فصلى از فصلها در برگیرنده برخى اسرار ارکان و اجزاى اساسى نماز است ، اما
خاتمه مشتمل بر شمارى از اسرار تعقیبات آن است . اینک به یارى خداوند متعال ، سخن
را آغاز مى کنیم .
سرآغاز : اسرار مقدمات نماز
شاید تفاوت میان راز، حکت ، و ادب به گوش شما خورده
باشد، چون راز عبادت - همچون نماز - چیزى است که به عالم ملکوت و برتر از آن بر مى
گردد آنچه به درون و باطن عبادت مربوط مى شود. اما حکمت عبادت ، همان هدف و نتیجه
اى است که بر آن مترتب مى گردد، از قبیل عروج ، نجات از ناشکیبایى ، و...اما ادب
عبادت - مانند نماز - مسائلى است که به اوصاف و احوال نمازگزار بازگشت مى کند که
باید حضور قلب و خشوع قالب داشته باشد، پیوسته در ذکر باشد و از توجه به غیر معبود
خود را حفظ کند و همچنین سایر صفات ظاهرى معهود و لازم را از لباس و مکان و...
مراعات نماید و روشن است که این امور از اسرار نیست ، پس میان آداب و اسرار نماز
تفاوت است .
بله جز به حفظ آداب نماز نمى توان به اسرار آن دست یافت . بنابراین
، آداب نماز همان علتهاى آماده ساز و اسباب کمک رسان در رسیدن به پاره اى از اسرار
نماز است ؛ زیرا رسیدن به باطن ممکن نشود جز براى کسى که خاطر او پاک و درون او صاف
و دل او سالم باشد. همان گونه که ظاهر قرآن را جز آن کس که از حدث پاک باشد نمى
تواند مس کند، و باطن قرآن را جز کسى که از آلودگیهاى گناه منزه باشد مس نمى کند،
ظاهر نماز را نیز جز با وضو یا غسل نمى توان بجا آورد، و باطن آن را نیز نمى آورد
جز پاک چشمى که در نماز از آلودگى توجه به غیر معبود مبراست . زیرا میان شاهد و
مشهود تناسب لازم است ، و کسى که در حجاب و پنهانى فرو رفته در نشئه اى است که نمى
تواند مافوق آن را بنگرد، از این رو حس نمى تواند آنچه را خیال مشاهده مى کند
بنگرد، و خیال نیز آنچه را عقل مشاهده مى کند نمى نگرد.
چون راز نماز از آداب آن
جداست ، مانند جدا بودن راز نماز از حکمت آن ، لازم است از خصوص رازهاى نماز بحث
شود نه از آداب آن . گرچه غزالى خود را به زحمت انداخته و بسیارى از بزرگان چون زین
الدین حلى ، مشهور به شهید دوم (965-911 ق ) و مولى محسن کاشانى ملقب به فیض و جز
آنها از متاءخران ، با وى موافقت نموده اند و در سلسله اسرار نماز از حضور قلب ،
اخلاص نیت و سایر چیزهایى که یا به آداب نماز بر مى گردد و یا به اوصاف نمازگزار
بحث کرده اند، ولى اینها کجا و بحث از اسرار نماز و جوانب آن کجا؟ زیرا راز راه
هموارى که به نماز ختم مى شود، غیر از سر راه پو و نماز گزار است ، و به راز نماز
جز باطن نمازگزار راه نمى پوید، زیرا در عمل بین راه و راه پو تناسب لازم است ،
مانند لزوم تناسب میان عالم و معلوم در نگرش و نظر.
بارى گرچه این سخن در مقدمه
گذشت که عقل را در اثبات اسرار، مانند نقل و کشف ، دخالتى است ولى محدوده دخالت و
راه یابى عقل جایى است که به مسئله عام ، کلى ، مطلق و خالص برگردد. اما در موارد
خاص ، جزئى ، مقید و موارد مخلوط، دخالتى براى عقل نیست ، زیرا براهین عقلى که از
مقدمات کلى گرفته مى شود در امر جزئى و خاص جارى نمى گردد.
بله ، عقل مى تواند
خطوط اساسى را بیان کند، تا امور جزئى که از طریق نقل و شهود به دست مى آید، نتواند
آن را بشکند. آنچه در اثبات راز ویژه براى هر عبادت مخصوصى مهم است ، نقل معتبر است
و یا کشفى که از آمیزه تمثل شیطانى یا نفسانى ، خالص باشد؛ اهل کشف ، براى آن میزان
مخصوصى دارند که کشف را با آن مى سنجد، همان گونه که اهل نقل را براى نقل ، میزان
درستى است که نقل را با آن مى سنجد.
نقش علیت

چینش و تنظیم نظام هستى ، اعم از واجب و ممکن ، با قانون علت و معلول ،
صورت گرفته است و این نظام ، در اصل وجود، و کمال آن هیچ گاه از این قانون تخطى نمى
کند. در جاى خود روشن شده که آنچه در مرتبه اى پایین قرار دارد، در چیزى که در در
مرتبه بالاست اثر نمى گذارد، چنان که ظاهر نمى تواند علت باطن باشد؛ گرچه ممکن است
نشانه یا علت اعدادى باشد. بلکه تنها مؤ ثر در عالى مرتبه بالاتر از آن است ، و نیز
علت براى باطن ، چیزى است که از آن باطن تر است و بر آن برترى دارد.
اسرار طهارت
1 از آنچه گفته
شد راز سخن ماءثور درباره طهارت ، که از مقدمات نماز است ، روشن مى شود، بنابر آنچه
ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد برقى (م 274 یا 280) (30) به اسنادش نقل مى کند، امام صادق علیه السلام
فرمود: روزى امیرالمؤ منین علیه السلام نشسته بود و هر پسرش محمد با او بود به پسرش
فرمود:، اى محمد براى من ظرف آبى بیاور تا از آن وضو بگیرم ، محمد آب آورد، حضرت با
دست چپ آب بر دست راست ریخت و فرمود: بسم الله الذى جعل الماء
طهورا و لم یجعله نجسا
سپس ‍ به آن استنجا کرد و این دعا را خواند: اللهم حصن فرجى و اعفه ، و استر عورتى و حرمنى على النار ؛
بعد از آن آب در دهان مضمضه کرد و فرمود: اللهم لقنى حجتى یوم
القاک و انطق لسانى
؛ خداى در روزى که تو را ملاقات مى کنم ، حجت و برهان
قطعى به من القا کن و زبانم را بدان گویا گردان . آن گاه استنشاق کرد و آب را در
بینى کشید و عرض کرد: اللهم لا تحرمنى ریح الجنة ؛
خدایا بوى بهشت را بر من حرام مفرما، و از جمله کسانى قرارم ده که بوى بهشت و نکهت
پاک آن را مى یابد. سپس حضرت صورت خود را شست و گفت : اللهم
بیض وجهى یوم تبیض وجوه ، و تسود وجوه ، و لا تسود وجهى یوم تبیض وجوه و تسود وجوه
؛ خدایا روزى که چهره هایى سفید و صورتهایى سیاه مى شود، روى مرا سفید گردان
، و صورتم را سیاه مدار در روزى که چهره هایى سفید و صورتهایى سیاه مى شود. آن گاه
دست راست خود را شست و عرض کرد: اللهم اعطنى کتابى بیمینى
والخلد فى الجنان بیسارى
؛ خدایا نامه کردارم را به دست راستم عطا فرما و
برات جاودانه زیستن در بهشت را به دست چپم ده . سپس حضرت دست چپ را شست و گفت :
اللهم لا تعطنى کتابى بیسارى ، و لا تجعلها مغلولة الى عنقى ،
و اعوذ بک من مقطعات النیران
؛ خدایا نامه اعمالم را به دست چپم مده و به
گردنم مبند و به تو پناه مى برم از تکه پاره هاى آتش . آن گاه مسح بر سر کشید و عرض
کرد: اللهم غشنى برحمتک و برکاتک و عفوک ؛ خدایا به
رحمت و برکات و بخشایش خود مرا فرا بگیر. سپس بر دو پا مسح کشید و گفت : اللهم ثبتنى على الصراط، یوم تزل فیه الاقدام ، واجعل سعیى فیما
یرضیک عنى
؛ خدایا روزى که پاها بر صراط مى لغزند مرا ثابت قدم بدار، سعى و
تلاش مرا در چیزى قرار ده که تو را خرسند مى سازد. آنگاه سر خویش به جانب محمد،
پسرش بلند کرد و فرمود: اى محمد هر کس مانند من وضو بگیرد و چون من این اذکار را
بخواند، خداوند در برابر هر قطره آب ، براى او فرشته اى مى آفریند که تقدیس و تسبیح
و تکبیر گوید و ثواب آن را تا قیامت براى او مى نویسد.
فهم
حدیث

خداى سبحان با وضوى کسى که بخواهد نماز بگزارد، فرشتگان فراوانى مى
آفریند که او را تقدیس ، تسبیح و تکبیر مى گویند. این در صورتى است که وضو مانند
وضوى على بن ابى طالب علیه السلام و دعا در حال وضو چونان دعاى او باشد؛ یعنى دعاها
همان دعاهایى باشد که على علیه السلام با حال و حضور مى خواند، نه هر وضویى و نه هر
گفته و دعایى ، بلکه هر گاه فعل و قول همان کردار و گفتار علوى باشد، موجب مى شود
خداوند سبحان آن اثر مهم را بر آن مترتب نماید، و یا آن فعل و این قول - بنابر تمثل
اعمال - به صورت فرشته تمثل یابد.
بنابراین ، مجرد شستن صورت و دو دست ، و صرف
کشیدن مسح سر و پاها به روش اهل بیت علیه السلام و تنها تکلم به کلماتى که از آنان
وارد شده در لحظه شستن و مسح کشیدن ، سبب نمى شود خداوند در برابر هر قطره آب ،
فرشته اى تقدیس و تسبیح و تکبیر گو بیافریند، و این نیست جز براى این که وضو از آن
جهت که سبب طهارت است نهانى عینى و درونى خارجى دارد، و هر کس که در عمل ، با اخلاص
به جانب خداوند رو کند، بدان دست مى یازد، و آن کس که دل خویش را تسلیم خدا کند، به
او مى رسد به گونه اى
که از هر آلودگى و پلیدى پاک مى گردد و گوهر طهارت او
تقدیس و تسبیح و تکبیر مى شود، از اینجاست که شایسته است خداوند از قطره آب وضویش ‍
فرشته اى بیافریند که داراى آن آثار ملکوتى باشد، و یا کردار او را به مثال فرشتگان
تسبیح گو تمثیل بخشد.
حدیث دوم
از روایات بیانگر
این نکته که وضو - چون انسان را از پلیدى مى سازد - داراى نهانى خارجى است ، حدیثى
است که از على علیه السلام نقل شده است ، حضرت فرمود: هیچ
مسلمانى نیست که وضو بگیرد و هنگام وضو این دعا را بخواند: سبحانک اللهم و بحمدک ، اشهد ان لا اله الا انت ، استغفرک و اتوب
الیک ، اللهم اجعلنى من التوابین و اجعلنى من المتطهرین
جز این که عمل وى در
برگه اى نوشته مى شود و بر آن مهر نهاده و زیر عرش الهى قرار مى گیرد تا روز قیامت
که سربسته و به او باز مى گردد. (31)

از این حدیث به دست مى آید که نماز، جز
عنوان اعتبارى ، داراى صورت ملکوتى خارجى است که از مجموعه حرکتها همراه با نیت
تاءلیف یافته است ، و آن صورتى که تا زیر عرش بالا مى رود همان نهان و راز وضوى
معهود نزد مردم است ، و مانند چنین وضویى که راز تکوینى دارد، وضویى است که در
احادیث نصف ایمان خوانده شده است . (32)
حدیث سوم
از
روایاتى که تایید مى کند وضو را سرى است که در باطن وضو گیرنده جویاى طهارت تاءثیر
مى گذارد، روایتى است که شمارى از اصحاب ، آن را چنین نقل کرده اند:
گروهى از
یهود خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رسیده و مسائلى چند را از حضرت پرسیدند،
از جمله گفتند: یا محمد صلى الله علیه و آله براى ما بگو: این چهار عضو براى چه
باید شسته شود با این که از تمیزترین مواضع بدن به شمار مى آید؟ پیامبر صلى الله
علیه و آله فرمود: شیطان آدم علیه السلام را وسوسه کرد، آدم به درختى که از آن نهى
شده بود نزدیک شد، وقتى به آن نگریست آبرویش رفت ، سپس ایستاد و به طرف درخت رفت -
این نخستین گامى بود که به طرف گناه برداشته شد - سپس دست برد و از میوه درخت
برگرفت و خورد، در این هنگام ، زیور و پوشش خود را از دست داد، دست بر سر گذاشت و
گریست ، و چون خداوند - عزوجل - توبه او را پذیرفت ، بر او و فرزندانش واجب کرد که
همین اعضا را بشویند، پس خداوند به او فرمان داد که چون به آن درخت نگریسته روى
خویش را بشوید و چون با دو دست تناول کرده آن دو را نیز تا آرنج شستشو دهد، و چون
دست بر سر گذاشت ، فرمان به مسح سر داد و نیز امر به مسح دو پا فرمود، زیرا با آنها
به سوى گناه رفته است . (33)
فهم حدیث
بحث
در جوانب داستان آدم علیه السلام از چهار چوب این نوشته کوتاه خارج است . آنچه
اهمیت دارد این است که صفات نفسانى امورى تکوینى و خارجى هستند نه اعتبارى ، از این
رو اوصاف نفسانى وضع و رفع نمى شوند جز به امر تکوینى که آنها را وضع یا رفع نماید.
بنابراین ، زنگار و تیرگى گناه که بر نفس عارض مى شود جز با امرى تکوینى ، که سر و
باطن مجموع شستن ها و مسح کشیدن هاست ، بر طرف نمى شود، در این هنگام است که باطن
وضو شایستگى مى یابد، رافع یا دافع امرى نفسانى گناه و پلیدى خارجى باشد.
چون
آنچه زنگار گناه را از بین مى برد خود باید از هر پلیدى پاک باشد، و روشن است که
ستم ، دروغ و امثال آن ، همه از پلیدى هاى نفسانى بوده و وضو با آنها جمع نمى شود،
پس در فن معرفت شناسى راز، این پلیدیهاى نفسانى به منزله شکننده وضو به شمار مى
روند، چنان که در فن فقه ، حدث وضو را از بین مى برد.
بنابراین ، روایاتى که مى
گوید: وضو جز به خواب یا حدث و...نمى شکند(34)، به صنعت فقه مربوط مى شود، و روایاتى که مى
گوید: شعر باطل یا ستم یا دروغ وضو را مى شکند (35)، حمل بر فن راز کاوى و درون جستارى است ؛ یعنى به
هنگام گناه و نافرمانى ، اگر باطن و نهان ملاحظه شود، دیگر براى وضو اثر تکوینى
نخواهد ماند اما اگر به ظاهر توجه شود، هنوز اثر اعتبارى آن باقى است ، و شاید بر
این معنا حمل شده روایتى که سماعه در این زمینه ، بر استحباب اعاده وضو نقل کرده
است ، و نیز احتمال مى رود که واژه ینقص به غلط ینقص نوشته شده باشد (36).
به هر تقدیر، از پاره اى نصوص استفاده مى شود
که وضو با دروغ ، یا ظلم یا شعر باطل و مانند آن نقض مى شود یا از ثواب آن کاسته مى
شود، و این معنا جز با توجه به سر وضو و باطن آن فراهم نمى آید.
از سخن بالا این
مطلب آشکار مى شود که حکمت و سر وضو، تحصیل طهارت کبرى از هر گونه زشتى و پلیدى است
، (37) پس بر کسى که وضو مى گیرد، لازم است خود را از هر
چیزى که گفته شده ناپاکى ، پلیدى و قذارت دارد و نیز از چرک گناه و آلودگى پاک
سازد، مانند شرک که ستمى بزرگ و پلیدى است ، چنان که خداى سبحان از شرک به ستم بزرگ
یاد کرده است : ان الشرک لظلم عظیم (38) و نیز فرموده است : انما
المشرکون نجس
(39)؛ مشرکان پلید و نجس اند، باز فرموده است : و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون (40)؛ یعنى بیشتر مؤ منان مشرک اند، پس ‍ بیشتر شان به
نجاست باطنى آلوده اند، گرچه در ظاهر پاک به شمار آیند؛ زیرا جز خداى متعال ، دیگرى
را دیدن و تکیه و اطمینان به غیر او داشتن و استناد در گفتار و کردار به غیر او، در
باطن ، شرک است و با توحید خالص ‍ مخالف . پس بر وضو گیرنده است که خود را از
پلیدیهاى درونى نیز پاک سازد تا براى مناجات با پروردگارش

/ 0 نظر / 7 بازدید