معرفت

معرفت

کتاب: مراحل اخلاق در قرآن ص 340

نویسنده: آیت الله جوادى آملى

محقق طوسى در «اوصاف الاشراف» ، محور یک سلسله از فضایل اخلاقى را «محبت» مى‏داند؛ در حالى که محور «معرفت» است، نه «محبت» . سخن شریف ایشان این است که خداوند چون کریم و غفور است و اوصاف جمال و کمال دارد، زمینه امید فراهم مى‏شود و با توجه به این که قهر و عذاب دارد، زمینه هراس و خوف و با توجه به این که کارى جز خیر انجام نمى‏دهد، زمینه حصول «رضا» را فراهم مى‏کند و انسان به مقام رضا مى‏رسد، و با توجه به این که او خیر محض و خیر خواه صرف است، شایسته نیست که ما بگوییم: هر چه را او مى‏پسندد ما مى‏پسندیم، بلکه باید بگوییم: ما از خود، پسند و نظرى نداریم که این همان «تسلیم» است، و چون او مصالح و مفاسد ما را بهتر از خود ما مى‏داند و مى‏تواند آنها را برآورد، بهتر است که بر او توکل کنیم که این محبت، زمینه توکل را فراهم مى‏کند.

این سخنها حق است، ولى در تحلیل نهایى مى‏بینیم محور همه این احکام معرفت است، نه محبت . معرفت خدایى که داراى رأفت، رحمت و کرم و بخشش است، زمینه امید را فراهم مى‏کند و وقتى بدانیم که او قهر، غضب و جهنم دارد و تبهکار را مجازات مى‏کند، این «معرفت» زمینه ترس را فراهم مى‏کند و این ترس، نعمت بسیار خوب و سازنده‏اى است و تنها مربوط به عذاب جهنم نیست. انسان وقتى بداند همه کارها به دست «رب العالمین» است و اگر به بیراهه برود، مجازات مى‏شود، به بیراهه نمى‏رود. پس چنین ترسى، عامل نجات در دنیا نیز هست.

از آن جا که جهان بر اساس نظم حرکت مى‏کند و همه موجودات به سمت حقند:

«إلى الله المصیر» (1)

گناه و طغیان در جهت خلاف، شنا کردن است؛ زیرا هیچ موجودى در جهان، گناه نمى‏کند و همه در مسیر اطاعت حقند، چنانکه قرآن کریم مى‏فرماید:

«فقال لها و للأرض ائتیا طوعا أو کرها قالتا أتینا طائعین» (2)

خداوند به آسمان و زمین فرمود: خواه ناخواه به دستور من، حرکت کنید و به طرف من بیایید . آنها گفتند: ما خواهانیم و با طوع و رغبت مى‏آییم.

بنابراین، همه ذرات عالم به سمت کمال در حرکت هستند و مسیر امر الهى را مى‏پیمایند و انسان وارسته هم همراه با این قافله جهانى به سمت حق اقتفال و ارتحال مى‏کند. از این رو در نماز هم مى‏گوید:

«إیاک نعبد و إیاک نستعین» .

معناى این «نعبد» که «متکلم مع الغیر» است تنها این نیست که من و سایر انسانها تو را عبادت مى‏کنیم، بلکه به این معناست که من و سایر موجودات جهان تو را عبادت مى‏کنیم.

پس اگر کسى بخواهد گناه کند، یعنى بر خلاف مسیر همه موجودات حرکت کند، همه موجودات علیه او قیام مى‏کنند و از این رو ممکن نیست کسى خلاف بکند و به مقصد برسد و چون چنین است انسانى که به این نظم معتقد است و مى‏داند همه در مسیر اطاعت از «رب العالمین» حرکت مى‏کنند، به بیراهه نمى‏رود؛ زیرا مى‏ترسد بالاخره سرکوب شود. به این ترتیب این «معرفت» ، زمینه پیدایش خوف را فراهم مى‏کند.

همچنین اگر کسى بداند که اولا خودش به بسیارى از امور احتیاج دارد و ثانیا نمى‏داند به چه چیز محتاج است و ثالثا بر فرض هم متعلق نیاز خود را بداند همه علل و اسباب در اختیار او نیست و از فراهم کردن آنها عاجز است و رابعا بر فرض هم که غیر خدا عاجز نباشد ولى گاهى در انجام کار بخل مى‏ورزد، با آشنایى به این اصول، یک سالک عارف کارهاى خود را به کسى واگذار مى‏کند که همه مصالح او را بهتر از او مى‏داند؛ توان تحصیل همه آنها را دارد؛ عجز و جهل در او نیست و بخل هم ندارد و آن خداست.

پس معرفت خدا با این اوصاف و اسماء، زمینه توکل را فراهم مى‏کند و چون مى‏داند خداوند، تنها رب او نیست بلکه رب العالمین است و باید کل جهان را تنظیم و اراده کند، در نتیجه ممکن است بعضى از حوادث در ذائقه او تلخ بیاید، ولى چون معتقد است که:

«ففى نظام الکل کل منتظم» (3) ؛ یعنى «که هر چیزى به جاى خویش نیکوست» . از این رو راضى به قضاى الهى است و این معرفت، زمینه رضا را فراهم مى‏کند. همچنین رجاء، اراده، شوق، محبت، عشق، تسلیم و... همه محصول معرفت است. بنابراین، آنچه را که محقق طوسى (قدس سره) در محور «محبت» ذکر کرده‏اند باید در محور «معرفت» ذکر شود؛ البته تأثیر معرفت در احکام مزبور وقتى است که به نصاب محبت برسد و گرنه بر صرف علم بدون ایمان و مجرد معرفت بدون محبت چنان آثارى یا اصلا مترتب نمى‏شود یا بر فرض ترتب، چندان سودمند نخواهد بود.

/ 0 نظر / 6 بازدید